روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٩٧ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
گفت اى غلام آواز مرا شنودى؟ گفت آرى فرمود: كه چرا جواب ندادى؟ گفت: مىخواستم كه تو را به خشم آرم گفت: من آن كسى را به خشم آرم كه تو را بر آن مىداشت كه مرا به خشم آرى، يعنى شيطان را. پس فرمود كه برو تو را آزاد كردم در راه خدا، و تا زنده باشم مؤنت تو بر من است و اين غايت بردبارى و بىنهايت نيكوكارى است.
آراسته بود جانش از زيور علم
بر فرق سر مباركش افسر حلم
و از تواضعش حكايت كردهاند كه در زمان خلافت از افريقيّۀ مغرب تا سغد سمرقند در تصرّف وى بود، پياده در بازار كوفه مىگذشت و مردم به معاملات خود مشغول شده از مرور وى خبر نداشتند و بر ممرّ وى انبوهى مىكردند و وى مىفرمود كه راه دهيد أمير خود را، مردم آواز مباركش را مىشنودند و راه بر وى خالى مىكردند. و در روايتى هست كه روزى بعضى حوايج خانه خريده بود و خود برداشته، يكى از خدّام عتبۀ وى پيش آمد كه يا امير المؤمنين اين بار به من ده، تا بردارم فرمود «أبو العيال أحقّ ان يحمل» پدر عائله سزاوارتر است به برداشتن بار ايشان. خادم گفت تو خليفۀ زمانى و امام مؤمنانى اين صورت با حال تو نسبتى ندارد؟ جواب داد: كه «لا ينقص الرّجل من كماله ما يحمله إلى عياله» از كمال مرد كم نكند بارى كه براى عيال مىكشد.
امّا سخاوتش در مرتبهاى اشتهار يافت كه بر مجموع صغار و كبار مخفى نماند و بر همه چون روز روشن است. امام واحدى «رحمة اللّه عليه» در أسباب نزول آورده كه مركز دايرۀ مناقب ابو الحسن على بن أبي طالب عليه السلام از متاع دنيا چهار درم داشت كه آن را از خرج لا بد خود بازگرفته، در راه رضاى حق سبحانه بر درويشان نفقه كرد. يكى به ظاهر، و يكى در سرّ، و يكى در روز نورانى، و يكى در شب ظلمانى. حق تعالى اين آيت فرستاد «و اَلَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِيَةً» و على را به تشريف اين خدمت تعريف كرده بر تقديم اين عمل بر تخت بخت جلوه داد. و حضرت مصطفى «صلى اللّه عليه و آله» پرسيد كه: اى على تو را چه بر آن داشت كه به دين نوع تصدّق نمودى؟ جواب داد: كه طريق صدقه را بيرون از چهار نديدم جهت رضاى ربّانى جمع آن طريق را التزام نمودم، و تمنا آنكه يكى از اينها شرف قبول يافته به موقع رضا رسد و