روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٩٢ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
زنهار ز دست فلك بىبنياد
هرگز گره كار كسى را نگشاد
هر جا كه دلى ديد كه داغى دارد
داغ دگرش بر سر آن داغ نهاد
سوّم: خبر شهادت جگرگوشۀ من حسين كه رسول (صلى اللّه عليه و آله) مرا از آن خبر داد. در شواهد آورده: كه روزى حضرت مرتضى على (ع) در بعضى از سفرهاى خود به صحراى كربلا رسيد و گريان گريان از آنجا به گذشت پس گفت: و اللّه اين است. محلّ خوابانيدن شتران ايشان و موضع شهادت ايشان، اصحاب گفتند: يا امير المؤمنين اين چه موضعست؟ فرمود اين كربلاست. اينجا قومى را بكشند كه بىحساب به بهشت درآيند، بعد از آن به رفت، و هيچ كس تأويل سخن وى ندانست تا آن روز كه واقعۀ امام حسين (ع) واقع شد و الحق از شرر آن مصيبت، قلوب اهل اسلام شمعوار در لگن ضجرت سوخته است و موقد حيرت در كانون سينههاى امّت سيّد أنام، آتش قلق و اضطراب برافروخته.
شد بساط خرّمى طى در جهان زين واقعه
زير و بالا شد زمين و آسمان زين واقعه
نيست شبها بر كنار آسمان رنگ شفق
خون همىآيد ز چشم روشنان زين واقعه
اما ألقاب مرتضى على بسيار است. چون امير النّحل، و بيضة البلد، و يعسوب الدّين، و كرّار غير فرّار، و اسد الله الغالب، و امثال آنها. و حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله و سلم) او را بسيار دوست مىداشت و در جزو سابع از مسند امام احمد حنبل مذكور است: كه حضرت رسالت (ص) دست حسن و حسين به گرفت و فرمود: «هر كه مرا دوست دارد و اين هر دو را و مادر و پدر ايشان را دوست دارد، با من باشد روز قيامت در درجۀ من. و در فردوس الأخبار از معاذ بن جبل نقل كرده است كه گفت: رسول خدا «حبّ علىّ حسنة لا تضر معها سيّئة، و بغض علىّ سيّئة لا تنفع معها حسنة» دوستى على حسنه ايست كه با آن سيّئۀ ضرر نكند و دشمنى على سيّئهاى است كه با آن حسنه نفع نرساند. و در خبر آمده است كه روزى حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله) نشسته بود على عليه السلام بيامد حضرت او را در برگرفت و ميان دو چشم او را بوسه داد عبّاس بن عبد المطلّب حاضر بود گفت: يا رسول اللّه! اين كس را دوست مىدارى؟ گفت اى عم نعم. آرى او را دوست مىدارم و بسيار دوست مىدارم و نمىدانم كه كسى او را بيشتر از من دوست