روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٧٩ - باب چهارم در بعضى از احوال سيّدة النّساء فاطمة زهرا (عليها السلام)
سان طاقت مشاهدۀ آن داشتى؟
روى گردآلوده و رخسار پرخون حسين
گر بديدى فاطمه در عرصهگاه كربلا
آنچنان بگريستى كز گريههاى زار او
ساكنان آسمان به گريستندى بر ملا
امّا چون على عليه السلام از فاطمه سخن فراق شنيد آب حسرت از ديده فرو ريخت و گفت اى فاطمه! هنوز از داغ فراق پدرت بر نياسودهام و از جراحت رحلت آن حضرت نفرسوده اينك نوبت مفارقت تو هم رسيد و داغى ديگر بر بالاى آن داغ پديد آمد.
هر دم زمانه داغ غمم بر جگر نهد
يك داغ نيك ناشده داغ دگر نهد
هر داغ كآورد قدرى رو به بهترى
آن داغ را گذارد و داغى بتر نهد
فاطمه فرمود كه: «اى على در آن مصيبت صبر كردى در اين تعزيت نيز شكيبائى پيش آور و زمانى غايب مشو كه نفسم به شماره افتاده است و وعدۀ ديدار به دار القرار. اين مىگفت و جامه شاهزادگان تر مىكرد و در رخسارۀ مبارك ايشان نظر مىفرمود و آه حسرت از دل بر مىكشيد و آب اندوه از ديده مىباريد و مىگفت كاشكى بدانمى كه بعد از من با شما چه خواهد رفت؟ و سرانجام كار شما به كجا خواهد رسيد؟ و حسن و حسين از سخن مادر به گريه درآمدند فاطمه فرمود كه اى جانان مادر زمانى به گورستان بقيع رويد و مادر خود را دعا كنيد ايشان به رفتند و فاطمه بر بستر تكيه زد و على را گفت بنشين كه وقت وداع است على عليه السلام گفت آه وا حسرتا.
دلها كباب مىشود از آتش وداع
يا رب كه برفتد ز جهان رسم انقطاع
آرى وداع ياران با موت احمر در مقام مساواتست و با ذبح اكبر در رتبۀ و موازات پس مرتضى على به نشست و فاطمه، اسماء بنت عميس را طلبيد و گفت طعامى مهيّا ساز كه چون فرزندان بيايند تناول نمايند و چون به خانه درآيند در فلان موضع بنشان و طعام پيش ايشان بر، تا بخورند و مگذار كه پيش من آيند و مرا بدين حال مشاهده نمايند امّا چون زمانى برآمد شاهزادگان بيامدند اسماء پيش ايشان بازآمد و در آن موضع كه فاطمه فرموده بود ايشان را نشاند و طعام حاضر كرد شاهزادگان فرمودند كه اى اسماء هرگز ديدى كه ما بىمادر طعام خورده باشيم اين چه معنى دارد كه ما را از هم جدا