تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٢ - قصهء چريدن گاو بحرى در نور گوهر شب چراغ و ريختن تاجر خاك بر سر گوهر تابنده و گريختن بر درخت
آيه
روايت
تفسير ابيات
آيه « قالَ اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي اَلأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتاعٌ إِلى حِينٍ ٧ : ٢٤ » [١] ( خداوند به آدم و حوا و شيطان فرمود : از اين بهشت فرود آييد ، بعضى از شما دشمن بعض ديگر خواهد بود و براى شما در روى زمين تا مدتى قرارگاه و متاعى است . ) روايت « ان الله تعالى خلق خلقه فى ظلمة فألقى عليهم من نوره . » [٢] ( خداوند متعال مخلوقات را در تاريكى آفريد و از نور خود به آنها انداخت ) تفسير ابيات گاو آبى گوهر درخشان را از دريا بيرون مى آورد و در چراگاه مى گذارد و در پيرامون شعاع نور آن گوهر مشغول چريدن از سنبل و سوسن مى شود . بدان جهت پشكل گاو آبى ماده عنبرى است كه غذايش نرگس و نيلوفر است .
آرى هر كس كه غذاى او نور جلال است ، لبش همواره سحر حلال خواهد زاييد :
هر كس كه مانند زنبور عسل وحى به او عطا شده است ، چرا خانهء او پر از عسل نباشد . گاو آبى در روشنايى آن گوهر مشغول چريدن مى شود و ناگهان از آن گوهر دورتر مى رود . بازرگانى مى آيد و گل بر روى همان در مى گذارد تا چراگاه و سبزه زار تاريك شود ، آنگاه به سرعت بالاى درخت مى رود و گاو در جستجوى آن تاجر در چراگاه به اين سو و آن سو مى تازد كه شايد دشمن را با شاخش بزند . هنگامى كه از پيدا كردن خصم مأيوس مى گردد ، بار ديگر به سراغ همان محل مى آيد كه گوهر را در آنجا گذاشته بود . وقتى كه به آن محل مى آيد ، گلى روى گوهر مى بيند و مانند شيطان كه از گل آدم فرار كرد ، مى گريزد ، زيرا آن شيطان از حقيقت آدم كور و كر بود . گاو چه مى داند كه گوهرى
[١] سوره الاعراف ، آيهء ٢٤ . .
[٢] جامع الصغير ، سيوطى ، ج ١ ص ٩٦ . .