تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٢ - تفسير ابيات
خاتمة لولده الكامل المحقق بهاء الدين
تفسير ابيات
اگر هم در حضورش منطقى بيرون از اين شاديها و اندوه ها بجوشد -
من بدانم كه فرستاد او به من از ضمير چون سهيل اندر يمن
آن سخن كه به درونم سرازير شده است ، يقيناً از آن جانب مبارك است ، « زان كه از دل جانب دل روزنه است » تتمهء اين مطلب شرحى دارد و ليكن درونم بسته شد و سخنى ديگر بيرون نخواهد آمد . پس از اين
((٤٩١٧)) مر بزرگى ورا گردن نهم منتى هم بر دل و بر جان نهم
((٤٩١٨)) چون فتاد از روزن دل آفتاب ختم شد و الله اعلم بالصواب
خاتمة لولده الكامل المحقق بهاء الدين
((٤٩١٩)) مدتى اين مثنوى چون والدم شد خمش گفتم ورا كاى زنده دم
((٤٩٢٠)) از چه رو ديگر نمى گويى سخن از چه بربستى در علم لدن ؟
((٤٩٢١)) قصهء شه زادگان نامد به سر ماند ناسفته دُر سوم پسر
((٤٩٢٢)) گفت نطقم چون شتر زين پس بخفت نيستش با هيچ كس تا حشر گفت
((٤٩٢٣)) هست باقى شرح اين ليكن درون بسته شد ديگر نمى آيد برون همچو اشتر ناطقه اينجا بخفت ار بگويد من زبان بستم ز گفت
((٤٩٢٤)) وقت رحلت آمد و جستن ز جو كل شىء هالك الا وجهه
((٤٩٢٥)) باقى اين گفت آيد بىزبان در دل آن كس كه دارد زنده جان
((٤٩٢٦)) گفت گو آخر رسيد و عمر هم مژده كامد وقت كز غم وا رهم
((٤٩٢٧)) در جهان جان كنم جولان همى بگذرم زين نم در آيم در يمى
تفسير ابيات مدتى مى گذرد كه اين مثنوى مانند پدرك خاموش شده و ديگر سخنى نمى گويد .
به او گفتم : اى بيدار زنده دم ، چرا ديگر سخنى نمى گويى ؟ چرا در علم لدنى را بروى مردم بستهاى ؟ داستان شه زادگان به پايان نرسيده و در فرزند سوم همچنان ناسفته و راز وجودش ناگفته ماند .