تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٤ - تفسير ابيات
( ماييم كه ثروت و مال داريم ، شما مالى نداريد ) ماييم كه سلاح و معادن و سياست بازى داريم شما چيزى نداريد .
در مقابل اينان وجدان رنج ديدهء جوامع با نويد :
« وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِينَ ٢٨ : ٥ » [١] ( ما مى خواهيم به آنان كه در روى زمين بىنوا شدهاند احسان نموده آنان را پيشوايان و وارث زمين قرار بدهيم ) .
فرياد مى زند « الله مولانا و لا مولى لكم » ( خدا مولاى ما است و شما مولا نداريد ) اگر ما مولا نداشتيم شما از مدتها پيش مى توانستيد مانند يك دستمال ما را بدزديد . شما با آن عزىهاى فراوان چه كردهايد آيا زندگى را تفسير كردهايد ؟ آيا دردهاى جوامع خودتان را تقليل دادهايد ؟ آيا نگرانىهايتان را بر طرف ساختهايد ؟ آيا از نسيم روح افزاى آزادى واقعى بهرهاى بر داشتهايد ؟ آيا بيمارستانهاى روانىتان از حد شمارش مناسب زيادتر نشده است ؟ آيا اسير پيچ و مهرهء آهن ناخود آگاه اسلحه و ماشين نيستيد ؟ دروغ گويى ما در تكيهء واقعى به مولى حقيقى ما را بروز سياه نشانيده است ، شما كه عزىها را نجات بخش واقعى انسانها مى دانيد و حقيقتا به آنها تكيه كردهايد ، چرا كتابى به اين نام « تمدن و دواى آن » ( بيمارى عزى پرستى و دواى آن ) مى نويسيد ؟
((٤٥٤٠)) كيست مولا آن كه آزادت كند بند رقّيت ز پايت بر كند
[١] سوره القصص ، آيهء ٥ . .