تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٤ - گاهى تخيلات و انديشه ها با تلاطم طوفانى آغاز مى شود و در تموجات و نوسانات ناچيز پايان مى يابد و گاهى بالعكس
بدارد ، ولى هر چه كه جريان مزبور بيشتر به طول بيانجامد ضعف و ناچيزى تخيل و انديشهء مزبور آشكارتر مى گردد .
ما در آثار فلاسفه و ساير متفكرين و در زندگى فكرى عموم افراد ، با اين جريانات مغزى به طور فراوان رو برو مى شويم و مى بينيم كه انديشمند چنان در جريان مغزى خود فرو رفته و آن را با اهميت تلقى كرده است كه گويا عالم بشريت با مطلبى عالىتر از آن تا كنون رو برو نشده است .
بالزاك مجمعى از كاوشگران اجتماعى را مجسم مى كند كه هر كس در بارهء آرمان اجتماعى خود ، نظريهاى را ابراز مى كند ، وقتى كه نوبت يكى از اعضاى آن مجمع مى رسد ، ناچيزترين مسئله را در بارهء دفاع از آرمان خود ، ولى با حماسه و اهميت و رجز خوانى بسيار محرك بيان مى كند ، فرد ديگرى از كاوشگران آن مجمع مى گويد : عجيب است واقعا جاى حيرت است ، من تا اين ساعت عظمت قدرت بىنهايت خداوندى را درك نكرده بودم . همهء اعضاى آن مجمع مى پرسند : چطور ؟ يعنى چه ؟ آن شخص پاسخ مى دهد : حماقت اين مرد با اين سخن كه در دفاع از آرمان خود مى گويد : بقدرى بزرگ است كه امروز قدرت بىنهايت خداوندى را براى من قابل فهم ساخت ، زيرا معلول آن قدرت بىنهايت را كه حماقت اين مرد است ، با اين سخن مشاهده كردم .
در اين گونه موارد بايد بگوييم : تخيلات و انديشه ها موج تازهاى از درون آدمى است كه ناخود آگاه سر مى زند و خيال كننده و انديشمند را در خود فرو مى برد و اگر سخنور و نويسندهء ماهرى هم بوده باشد ، واى به حال مردم كه فريب آن تخيلات و انديشه ها را خورده و به انحرافات گوناگون دچار خواهند گشت . درست است كه به قول جلال الدين : تخيلات و انديشه هاى بدر نما تدريجا رو به ضعف رفته و ناچيزى خود را نشان خواهد داد ، ولى نه براى همه كس و نه در هر موقع .
عكس اين جريان نيز صحيح است ، يعنى ممكن است با عظمتترين واقعيت نخست با نوسانات ضعيف مغزى در درون آدمى به جريان بيافتد و تدريجا عظمت خود را نشان بدهد . جاى تاسف است كه قدرت تشخيص اين حقيقت در اغلب افراد وجود