تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٦ - تفسير ابيات
به تو بگويم : پاسخ اين كو ، كو ، كو ، هاى ترا كجا توان يافت ؟ از آن رازگاه توان يافت كه دل و انديشهء خواجهء رادمرد چونان شير در آن بيشه اسرار آميز مى گشت . جايگاه پاسخ كو ، كو ، كوهاى تو همان جا است كه صفات رحمت و قدرت و نزهت و آگاهى الهى را نشان مى دهد . همان جا است كه اميد همه مردان و زنان در موقع يأس و اندوه راهى آن جايگاه مى گردد . جايگاهى است كه در موقع هجوم دردهاى بىدرمان ، اميد صحت و بهبودى رهسپار آن جايگاه مى شود . براى دفع ناگواريها و به حركت آوردن بادهاى سودمند به كشت و زرع به آن جايگاه پناهنده مى شوى . هر نامى كه به آن جايگاه بگذارى باكى نيست ، من جايى را مى گويم كه دلها به آن اشاره مى كند و زبان با كلمهء يا هو ابرازش مى كند . چه قدر كو كو و كجا كجا خواهى گفت ؟ او با خدا است . اى كاش به جاى اين همه كو كوها و كجا كجاهاى كورانه مانند بافندگان دم از ماكو و ماسوره مى زدى . كجا است آن عقل كه غرب و شرق را ببيند و به بارقه هاى بىشمار روح آگاه شود [١] آن خواجهء عزيزم در اين رويهء هستى جزر و مدى در كف روى دريا داشت ، جزرش منتفى شد و اكنون مدى گرفته و از سر عالم گذشته و من با نه هزار وام دستم از او كوتاه گشته است ، تنها از توزيعى كه از مددكار نصيبم گشته است ، صد دينار در اختيار دارم . اى خواجهء پريده در فضاى ملكوتى ،
((٣٣٢٥)) حق كشيدت ، ماندهام در كشمكش مى روم نوميد اى خاك تو خوش
اى همايون دست و مبارك روى و عالى همت ، به جان اين غريب پر از حسرت و اندوه همتى بدار . من با اميدى به سرچشمهء منبع چشمه ها آمدم ، ولى به جاى آب چشمهء خون دريافتم . آيا بگويم دنيا عوض نشده است ؟ -
((٣٣٢٨)) چرخ آن چرخ است اگر مهتاب نيست جو همان جوى است آب آن آب نيست
مردم نيكو كار فراوانند . اما كو آن پاك مرد پاك سرشت ؟ ستارگان در فضاى
[١] مصرع مورد تفسير را مى توان بدين معنا هم در نظر گرفت كه عقل كو تا شرق و غرب و زير و روى هستى را ببيند ، زيرا در هر لحظهاى آفات فراوانى سد راه فعاليتهاى روح مى گردد . .