تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - اين هم يك معماى ناگشودنى كه گامهاى مثبت ما براى فرار از منفىهاى ما است
((٢٢٩٢)) باد طوفان بود و كشتى لطف هو بس چنين طوفان و كشتى دارد او
((٢٢٩٣)) پادشاهى را خدا كشتى كند تا به حرص خويش بر صفها زند
((٢٢٩٤)) قصد شاه آن نى كه خلق ايمن شوند قصدش آن كه ملك گردد پاى بند
((٢٢٩٥)) آن خراسى مى دود قصدش خلاص تا بيابد او ز زخم آن دم مناص
اين هم يك معماى ناگشودنى كه گامهاى مثبت ما براى فرار از منفىهاى ما است .
براى توضيح اين مطلب نخست چند مثال را كه جلال الدين آورده است ، بيان مى كنيم :
١ - پيشتازان كه در معركهء زندگى تكاپو مى كنند ، در حقيقت براى فرار از ضعف است و به دست آوردن مزاياى مثبت براى خويشتن و نتيجه اش برقرار شدن روابط ميان انسانها و امكان همزيستى ميان آنان .
٢ - گاو مزرعه تلاش مى كند و مى گردد ، براى آن كه از ضربهء زخم صاحبش فرار كند و نتيجه اش شخم شدن زمين يا كشيدن آب از چاه و سرازير شدن به مزرعه و روييدن مواد حياتى انسانها است .
صنعت گران و پيشه وران هم براى خود دست و پا مى كنند و كالائى را توليد يا آن را در دسترس مشتريان مى گذارند ، نتيجه غير اختياريش رفاه و آسايش مردم است .
بنا بر اين -
((٢٢٠٠)) هر يكى بر درد جويد مرهمى در تبع قائم شده زين عالمى
اين مطلب يعنى به وجود آوردن مزايا و مواد حياتى و نظم زندگى را كه جلال الدين به انگيزهء فرار از منفىها و يا به عبارت عمومى تر به جهت حفظ موقعيت شخصى