تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩ - يافتن مريد شيخ را نزديك بيشه سوار شيرى
آيه
تفسير ابيات
((٢١٤٧)) بهر تو من پست كردم گفت و گو تا بسازى با رفيق زشت خو
((٢١٤٨)) تا كشى خندان و خوش بار حرج از پى الصبر مفتاح الفرج
((٢١٤٩)) چون بسازى با خسىّ اين خسان گردى اندر نور سنتها رسان
((٢١٥٠)) كانبيا رنج خسان بس ديده اند از چنين ماران بسى پيچيده اند
آيه « يَكادُ سَنا بَرْقِه يَذْهَبُ بِالأَبْصارِ ٢٤ : ٤٣ . . . » (١) ( نزديك است كه روشنايى برقش ديدگان را مختل بسازد . ) تفسير ابيات مريد در اين كشا كش خيالات و وسوسه ها بود كه شيخ نامور از دور در حالى كه سوار بر شير بود پيدا گشت ، شير غرانى كه هيزم شيخ را مى كشيد و آن سعادتمند روزگار هم بر روى بار هيزم نشسته بود . تازيانهاى كه شيخ به دست داشت مار نر بود ، مانند اشخاصى كه خر مى رانند و شلاقى به دست مى گيرند . تعجب مكن و يقيناً بدان هر شيخى كه به مقام عبوديت نايل گشته است . سوار شير مست است ، نهايت امر اين شير كه خرقانى سوار شده بود ، محسوس و شيران ديگر كه مركب اولياء اللهاند اگر چه نامحسوس مى باشند ولى ديدهء جان آدمى آن شيران را هم مى بينند . صدها هزار شير در زير ران هيزم كشان به ديدهء غيب بين محسوس است . اين شير شيخ خرقان را كه خداوند قابل رويت نموده بود ، براى ديدن نامردان بود كه ببينند و منكر نشوند . شيخ خرقان مريد را از دور ديد و خنديد و گفت : مبادا كه مفتون و كلافهء شك و ترديد گردى . آن مرد بزرگ به وسيله نور دل كه بهترين دليل است ، درون آن مريد را فهميد و -
((٢١٣٥)) خواند بر وى يك به يك آن ذو فنون آن چه در ره رفت بر وى تا كنون
سپس شيخ دهان به روشن كردن معماى انكار زن گشود و گفت : تحملى كه
(١) سوره النور ، آيهء ٤٣ . .