تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤ - تفسير ابيات
بسنجى ، چه ظاهرى روشنتر از ظهور حق در مردان الهى است ؟ همهء ظواهر در برابر ظاهر پر فروغ مرد حق ناقص و تاريك است . اين را بدان -
((٢٠٨٢)) هر كه بر شمع خدا آرد تفو شمع كى ميرد ز سوز پوز او
آرى اين عجوز بىنوا ، مانند تو خفاشان ضد خورشيد فراوان بودهاند كه آرزوى نابودى خورشيد را در سر داشتند . امواج تيز و خروشان روح صد برابر طوفان نوح است ، ولى هر بىسر و پايى را شايستگى درك آن امواج نيست ، لذا مردم عامى در مقابل آن چونان كنعان فرزند نوحاند كه نوح و كشتى را رها كرده قلهء كوه ناچيزى را مى جويند كه دير يا زود طوفان امواج روح از سر آن قله هم مى گذرد و كوه و كوه نشين را به ديار نيستى روانه مى سازد ، چنانكه نيم موجى حركت كرد و كوه و كنعان را تا به قعر مشقتها و هلاكت فرو برد . تو اى عجوز ، عوعو كن ، ماه خرامان در فضاى لاجوردين دست از نور افشانى بر نخواهد داشت ، در اين دنيا - « هر كسى بر خلقت خود مى تند » .
سگها عوعو مى كنند و شب روان همراه ماه همچنان به سير خود ادامه مى دهند ، زيرا هر جزئى در پهنهء هستى مانند تير رها شده به سوى كل خود مى رود و بانگ عوعو سگان و گنده پيرى مانند تو نمى تواند مسير آن را منحرف گرداند و يا حركتش را متوقف بسازد . جان شرع و تقوا خود عارف است و معرفت نتيجهء اعمال پارسايانه زاهدان . در حقيقت زهد كوشش براى كاشتن بذر معرفت است و عرفان روييدن آن كشته ها . جهاد و اعتقاد مانند كالبد بدن است و نبات معرفت جان آن بدن . امر به معروف و معروف و كاشف اسرار و راز كشف شده هم خود عارف است به طور كلى .
((٢٠٩٤)) شاه امروزينه و فرداى ماست پوست بندهء مغز نغزش دايماست
وقتى كه شيخ انا الحق گفت و روح خود را پيش برد ، گلوى همهء نابينايان را مى فشارد و از نفس مى اندازد (١) در آن هنگام كه من بندهء خدا از صفحهء هستى منفى گشت ،
(١) در بارهء جمله انا الحق منصورى در مجلدات گذشته بحث و بررسى شده است . .