تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٦ - تفسير ابيات
داستان خود را گفتند ، معلوم شد كه سومى كاهلتر از دو برادر ديگر مى باشد ، لذا صورت و معنى به كلى نصيب او گشت ، عارفان در هر دو جهان حالت تسليم دارند كه بدون شخم و شيار كردن ، خرمن خود را به دست مى آورند .
چون حقيقت كار آنان به دست خدا است ، لذا تكيه بر مسند كاهلى زدهاند . ولى چون عاميان كار يزدانى را نمى بينند ، لذا صبح و شام مشغول جان كندن هستند . مردم راه طى كرده در كارهاى دنيا از همه كاهلتر ، ولى در راه آخرت گوى سبقت از ماه مى برند . قاضى به آن سه فرزند گفت :
((٤٨٨٩)) هين ز حد كاهلى گوييد باز تا بدانم حد آن از كشف راز
اگر بگوييد من وضع درونى شما را مى فهمم ، زيرا -
((٤٨٩٠)) بىگمان خود هر زبان پردهء دل است چون بجنبد پرده سرها واصل است
يك پردهء كوچك كه پيش چشمان آدمى قرار بگيرد ، صورت صد آفتاب را مى پوشاند .
اگر چه در ميان انسانها دروغ گويى هم رايج است ، ولى بوى سخن صدق غير از بوى سخن كذب است و سخن خود حقيقت خود را آشكار مى سازد . نسيمى كه از فضاى چمن عبور كرده است ، يا باد سمومى كه از گلخن سير نموده و بر مشام آدمى رسيده است بيك ديگر مشتبه نمى شود .
بوى صدق و بوى كذب گول گير در نفس گوينده مانند بوى مشك و سير تشخيص داده مى شود . همچنان بوى اخلاص و دو رويى بىمزه ، مانند عود و گياه صمغى است كه هرگز بهم ديگر مخلوط نمى شوند ، بنا بر اين -
((٤٨٩٥)) گر ندانى يار را از ده دله از مشام فاسد خود كن گله
اگر ديدى جوان زيبا رو را از پير زن زشت نمى توانى بشناسى ، حتما اختلالى در چشمت وجود دارد .
اگر شكر را از دواى تلخ به نام صبر نتوانستى تفكيك كنى يقيناً ذائقهء تو تخدير شده است .