تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٢ - تفسير ابيات
برداشته و با توجه به خدا مى مى خورد ، مى براى او حلال است [١] و كسى كه بىتوجه به خدا دمى بر آورد ، وبال گردن او باد .
وقتى كه من از جام هو با رابطهء عبوديت با او بادهاى را بياشامم ، چشم مى گشايم و روى او را مى بينم ، پس از آن به كلى از خود گسيخته مى شوم و از بند جان و دل رها مى شوم ، اى جان من ، دل به جانان بسپار ، تا او را ببينى ، دل به دلدار ده تا آزاد شوى ، غم او را بر گزين تا شادمان گردى . مگذار نفس تو بر تو چيره گردد و او را فورا از شير پستان طبيعت باز گير .
زيرا آن چه را كه طبيعت ارزانى مى كند ، چه شير و چه شراب و چه عسل ، موجب مستى آدمى مى گردد . اى آدمى ، مستى گندم بود كه پدر تو آدم را گنگ نمود و با خوردن گندم لباس آراسته اش از تنش بيرون آمد و بهشت براى او باديه و هامون گشت .
شاه زاده ديد كه شربت ما و من كار خود را صورت داد و بيمارش ساخت و جان چون طاوس زيبايش در گلزار ناز ، مانند جغدى بر خرابهء واقعيت مجازى دنيا واى واى سر داد . مانند آدم ابو البشر از بهشت دور شد و در زمين خاكى مشغول راندن گاو براى زراعت گشت . اشكها مى ريخت و با نفس خويشتن چنين مى گفت : كه اى هندوى چابك و نيرومند ، بالاخره كار خود را كردى و شير را اسير دم گاو نمودى -
((٤٧٨٨)) كردى اى نفس بد بارد نفس بىحفاظى با شه فرياد رس
((٤٧٨٩)) دام بگزيدى ز حرص گندمى بر تو شد هر گندم او كژ دمى
هواى ما و من در سرت موج زد و پنجاه من زنجير به پايت بست . او بدينسان بر جان خود نوحه مى كرد كه چرا ضد سلطان خويش گشتم ؟ به خود آمد و استغفار نمود و به اين باز گشت و توبه چيز ديگرى را ضميمه كرد كه حقيقت توبه بود . دردى كه از
[١] اين مطلب را هم كه جلال الدين مى گويد ، اگر به مى محبت الهى تأويل نشود ، قابل پذيرش نيست . .