تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٩ - تفسير ابيات
راه دوم به واقعيات است ، بدون اين راه هر بدعتى كه پيش گرفته شود از هوا و هوس است و بالاخره اين نابخردان را مانند قوم « عاد » با خود خواهد برد و به حياتشان پايان خواهد داد .
اينان ( سليمان ) نيستند كه هوا براى آنان تختى شود و آنان را بر دارد و به سير و سياحتشان ببرد . باد براى عاد و قوم عاد حمال رسوا كننده ايست ، مانند برهء ناتوان در چنگال مرد پر خور .
باد تبهكاران را در ظاهر مانند فرزند در كنارش مى گيرد و مى برد ولى به كجا ؟ به كشتارگاه . آن باد تكبر بود كه به صورت باد تند وز عاديان را نابود كرد ، آنان آن باد را يار مى پنداشتند ، ولى اغيار خصمى بود كه لقمهء كام مرگشان ساخت . وقتى كه آن باد قيافهء ديگر خود را به آنان نشان داد ، بدترين همراهى بود كه آنان را در هم شكست و متلاشى نمود .
اين باد هوا را كه به نظرت يار مى آيد بشكن و گر نه روزى خواهد رسيد كه مانند باد مرگبار « عاد » تو را نابود خواهد كرد . حضرت « هود » اندرزهاى پى در پى به قوم خود مى داد و مى فرمود كه اى مردم پر از تكبر و نخوت ، روزى باد ويرانگرى بر شما وزيدن مى گيرد و دامن اختيار را از دستتان مى ربايد .
اين باد را كه مى بينيد يكى از لشكريان حق تعالى است كه براى چند روز به شما روى موافق نشان مى دهد ، اين باد روى ديگرى هم دارد كه اگر به امر حق با آن رو به سراغ شما بيايد ، دمار از روزگارتان در خواهد آورد .
اين دو رويى باد براى شما دو رويان است ، ولى در بارگاه خداوندى يك رو بيش ندارد .
اين همان باد است كه تا مشيت الهى تعلق به دگرگون شدن آن نيافته بود آرام و ايمن مى گذشت و به ماموريت خود مى رفت و براى بارور ساختن يا تصفيهء محصول كشتها مانند جان بود ، ولى موقعى كه تبهكارى شما از حد تجاوز كرد ، همين