تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٣ - تفسير ابيات
در بيان حديث جز يا مؤمن فان نورك أطفأ نارى
روايت
تفسير ابيات
در بيان حديث جز يا مؤمن فان نورك أطفأ نارى
((٤٦٠٨)) زآتش مؤمن از اين رو اى صفى مى شود دوزخ ضعيف و منطقى
((٤٦٠٩)) گويدش بگذر سبك اى محتشم ور نه زآتشهاى تو مرد آتشم
((٤٦١٠)) كفر كه كبريت دوزخ اوست و بس بين چه پخسانيد او را اين نفس
((٤٦١١)) زود كبريتت بدين سودا سپار تا نه دوزخ بر تو تازد نه شرار
((٤٦١٢)) گويدش جنت گذر كن همچو باد ور نه گردد هر چه من دارم كساد
((٤٦١٣)) كه تو صاحب خرمنى من خوشه چين من بتىام تو ولايتهاى چين
((٤٦١٤)) هست لرزان زو جحيم و هم جنان نى مر اين رانى مر آن را زو امان
روايت « تقول النار للمؤمن جز يا مؤمن فقد أطفأ نورك لهبى » .
( آتش دوزخ به مؤمن مى گويد : بگذر از من اى مؤمن ، زيرا نور تو شعله هاى مرا خاموش كرد ) .
تفسير ابيات بدين جهت است كه آتش دوزخ از شعله هاى ربانى مؤمن ضعيف و خاموش مى گردد و به مؤمن مى گويد : اى انسان با حشمت و جلال ، از من بزودى در گذر و گر نه شعله هاى ربانى تو آتشم را خاموش مى كند . مادهء كبريتى دوزخ كه كفر است ، ببين اين نفس مؤمن چگونه او را به تاب و تپش و سوز و گداز وادار مى كند . تو هم اى انسان ، فورا كبريت نفست را به سوداى عشق الهى بسپار - « تا نه دوزخ بر تو تازد نه شرار » همچنين بهشت الهى هم وقتى كه عظمت مؤمن را ببيند ، مى گويد : مانند باد سبك رو از من در گذر و گر نه هر چه دارم در مقابل تو كساد مى شود ، زيرا كه تو صاحب خرمن و من خوشه چين تو هستم ، من اگر بتى هستم تو ولايتهاى چين هستى . پس هم دوزخ و هم بهشت از مرد مؤمن لرزان است و در تاب و تپش ، و از عظمت مؤمن امانى نه بر دوزخ است و نه بر بهشت .