تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٢ - تفسير ابيات
من شربتى بهتر از اين زهر نديدم و تندرستى شايسته تر از اين بيمارى سراغ ندارم . طاعتى بهتر از اين گناه نيست و سالها در مقابل يك لحظهء عشق ، ساعتى بيش نيست .
مدتى گذشت و شاه زاده بدين سان در مقابل شاه چين دل كباب و جان در طبق نهاده بسر مى برد .
شاه زاده گفت : اگر شاه از هر كسى در بارهء دخترش يك سر بريده است ، من هر لحظه سرى را در پيش پايش مى افكنم .
اگر چه از مال دنيا فقيرم ، ولى سرهاى زيادى دارم و غنى هستم ، آن موجودى كه جانم را در راه عشقبازى گرفت ، صدها هزار سر به جايش به من بخشيده است . در راه عشق با دو پا نمى توان تاخت و با يك سر عشق نمى توان باخت . هر كسى بيش از دو پا و يكسر ندارد ، انسانى كه هزاران پا و سر دارد نادر الوجود است .
به همين جهت است كه هر هنگامهاى در سر گذشت بشر خاموش شده و از بين رفته است ، مگر هنگامهء عشق كه هر لحظه داغتر مى گردد .
معدن اين حرارت كه هفت دوزخ در برابرش يك دود ناچيزى بيش نيست از ما فوق مكان و زمان است .