تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - انگيزهء آن اباحه گرايى كه با پوچگرايى خويشاوندى نزديك دارد
در هنگام عمل خارجى تمام كالبد و اجزاى درونى را مى شوراند و به پرواز در مى آورد .
انگيزهء آن اباحه گرايى كه با پوچگرايى خويشاوندى نزديك دارد ناديده گرفتن تكليف و آزاد ساختن روح از هر گونه كشش حياتى رو به كمال از عوامل مختلفى سر چشمه مى گيرد . ما در اين مبحث آن عامل را ياد آور مى شويم كه به مضمون ابيات مورد نقد و تحليل مربوط است .
اين عامل عبارت است از فشار سختى كه روح آدمى در بارهء يك موضوع مى بيند و تندى فشار موجب مى شود كه روح هر گونه اصل و زنجير و كشش را بگسلد و خود را يله و رها بسازد .
دليل اين مدعا با توضيحى كه متذكر مى شويم ، چيزى است همگان توانند آن را بپذيرند : مسلم است كه وقتى كه روح انسانى موضوعى را براى خود تا حد قابل گرايش و عشق و پرستش تلقى مى كند و در راه وصول به آن همهء نيروهاى خود را به فعاليت مى اندازد ، در مقابل آن موضوع ، همهء حقايق و اصول مربوط به جهان و انسان با اختلاف در چگونگى آنها حقيقت و ارزشهاى خود را از دست مى دهند و جنبهء وسيلهاى براى به دست آوردن آن موضوع پيدا مى كنند . و جاى ترديد نيست كه انتقال يك موضوع از ارزش ذاتى به وسيلهاى بدون نفى ارزش ذاتى امكان پذير باشد .
در نتيجه هر اندازه كه به پرستش و خيرگى بيك موضوع افزوده مى شود ، بهمان اندازه از ارزش بلكه حقيقت داشتن اصول و حقايق انسانى و جهانى كاسته مى شود و با رسيدن خيرگى و پرستش به حد اعلاى خود ، موضوع مفروض مطلق جلوه مى كند و غير خود را چنانكه گفتيم نه تنها بىارزش بلكه از موجوديت ساقط مى كند .
حال اگر فرض كنيم كه شرايط و عواملى بروز كند كه از مطلق بودن موضوع مفروض بكاهد و حالت روانى آدمى از رؤيت مطلق در آن موضوع تغيير پيدا كند ، يعنى ناگهان يا تدريجا به اين نتيجه برسد كه موضوع مورد عشق و پرستش كه تمام موجوديت روح او را تسخير كرده و همهء فعاليتهاى روانى را در راه وصول به خود بسيج نموده است . آن شايستگى را نداشته است يا موضوعى مفروض چيزى