تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٦ - تفسير ابيات
دلوهاى عاميان وابسته به چرخ عالم طبيعت است ، در حالى كه دلو انسان عارف در ميان دو انگشت تواناى خداوندى است . باز صحبت از دلو و حبل و چرخ آوردم ؟
((٤٥٧٦)) دلو چه ؟ يا حبل چه ؟ يا چرخ چى اين مثالى بس ركيك است اى اچى
من مثال صحيح از كجا بياورم ، با اين كه مثل حقيقى او نه آمده و نه بوجود خواهد آمد . [ من كه نمى توانم حتى در مفاهيم معمولى مثل حقيقى براى تفهيم حقايق بياورم - زيرا -
متحد نقشى ندارد اين سرا تا كه مثلى وا نمايم مر تو را
چگونه مى توانم از عهدهء بيان عالم پاك با تمثيل به شئون عالم خاك بر آيم ؟ ] در آن دو قلمرو كه سنخيت و كميت وجود ندارد ، با تشبيهات و تمثيلات چكارى از دست من بر مى آيد . عظمت روح آدمى خيلى بالاتر از مقياسات معمولى است ، زيرا .
((٤٥٧٨)) صد هزاران مرد پنهان در يكى صد كمان و تير درج ناوكى
يك مشت ريگ بود كه پيامبر اكرم به طرف كفار انداخت ، و همان مشت ريگ سپاه كفار را متلاشى كرد و كفر را سرنگون نمود . يك مشت و يك پيمانه از ديدگاه غيبى صدها هزار خرمن در بر دارد . آفتابى در ذرهاى مخفى است كه ناگهان دهان مى گشايد و افلاك و زمين را ذره ذره و متلاشى مى سازد و آن آفتاب از كمين ذره مى جهد . حال كه جان عارف داراى چنين عظمتى است . تن را چه شايستگى در بر داشتن آن جان خواهد بود .
بيا اى تن پست ، دو دست از اين جان بشوى .
اى بدن كه خود را جايگاه حبس جان كردهاى ، بس است ، جان را رها كن ، تا كى اين دريا در يك مشك ناچيز جايگير خواهد بود .
اى جان من ،
((٤٥٨٤)) اى هزاران جبرئيل اندر بشر اى مسيحاى نهان در جوف خر اى كليم الله نهان اندر نمد واقف است از خوف و رست از بند و بد