تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٤ - تفسير ابيات
توجيه نمود . اعتراض ديگرى وجود دارد كه مهمتر از اعتراض گذشته است و آن اين است كه سريش خيلى زياد احتياج دارد كه كشفيات دوران اخير را كه هزاران انديشه ها و انتقالات ذهنى نوابغ آنها را به وجود آورده است به محصول مغزى جلال الدين هفتصد سال پيش بچسبانيم و بگوييم : مقصود جلال الدين همين حقايق علمى است كه ما در دورانهاى اخير شاهد آن هستيم . در پاسخ اين اعتراض مى گوييم : اين مطلب فى نفسه متين است ، ولى اگر اين مسئله را بپذيريم كه گروه زيادى از مسائل علمى تحققى كه در دورانهاى اخير به وجود آمده است ، ريشه هاى فلسفى خود را از پيش داشته است ، مانند مسئله اتمها كه ١٢٠٠ سال پيش از ميلاد مسيح به وسيله موكس صيدونى سپس به وسيلهء متفكران سر زمين هند و پس از آن به وسيله لوكيبس و ديموكريت يونانى ارائه شده است . پذيرش فلسفى مسئلهء انفجار اتمها به وسيلهء جلال الدين مولوى در ٧٠٠ سال پيش قابل هضم مى گردد .
مخصوصاً اگر قبول كنيم كه اصول جهان بينى در يك قلمرو اعلى در درون همهء انسانها وجود دارد و استاد و آموزش و تماس با جهان عينى مانند انگيزه هايى است براى تحريك آنها و به عبارتى كه سقراط آورده است : استاد و آموزش و تماس با جهان عينى قابله هايى هستند كه معارف جهان بينى را از درون آدمى مى زايانند .
تفسير ابيات سالى بر آن داستان گذشت و بار ديگر جوحى به زنش گفت : اى زن زيرك و چالاك .
آن مقررى پارسال را تجديد كن و برو پيش قاضى و سخنها در گله از من بگو . زن برخاست و با چند زن ديگر پيش قاضى آمد و يكى از آن زنها را ترجمان خود قرار داد تا قاضى فورا او را نشناسد و داستان و بلاى گذشته به خاطرش نيايد .
اگر چه غمزه هاى خود زن فتنهاى است ولى اگر با آواز زنانه همراه شود ، صد برابر مى گردد ، و چون نمى توانست آواز خود را بلند كند - زيرا قاضى فورا او را مى شناخت - لذا چون غمزهء بىصدا راه مى انداخت ، سودى نداشت .