تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠١ - تفسير ابيات
از دست اين تفكرات خود را رها كن و به خواب فرو رو و بيدارى حقيقى را از آن خواب حاصل بدار . مانند آن اصحاب كهف برو به آن بيدارى كه گمان كنند تو در خواب رفتهاى . قاضى گفت : اى زيبا صنم ، تدبير كار من و تو چيست ؟ زن جوحى گفت : خانهء اين كنيز خالى و خلوت است ، شوهرم به ده رفته و پاسبانى هم نيست ، براى خلوت كردن بهترين مسكن است . اگر امشب بتوانى به خانهء اين كنيز بيا ، زيرا كارى كه در شب صورت بگيرد نه شنيده مى شود و نه قابل ديدن است . همهء جاسوسان مست خوابند ، زيرا زنگى شب گردن همه آنها را زده است .
بدينسان آن شكر لب افسونهاى شگفت آور به قاضى خواند . آرى اين زن است و نمى توان افسونهاى او را سرسرى تلقى كرد . شيطان افسانه هاى زيادى به آدم خواند ، ولى تاثير نكرد .
وقتى كه همسرش حوا تشويقش نمود ، آدم گندم را خورد . نخستين خون كه در اين دنياى پر از ظلم و عدالت ريخته شد ، با دست قابيل به خاطر زن صورت گرفت . حضرت نوح عليه السلام تابهء خانه را مى پرداخت ، واهله زن نوح سنگ ميان تابه مى انداخت . ( نوح تبليغ مى كرد زنش كار شكنىها مى نمود ) مكر بازىهاى زن كار نوح را خنثى مى كرد و آب صافى پند و موعظه هاى نوح را تيره و مكدر مى ساخت . پنهانى به مردم سفارش مى فرستاد كه دين خود را از اين گم راهان محفوظ بداريد همچنين زن لوط عليه السلام هم كافر بود ، شايد كه داستان آن فاجره را خوانده باشى . يوسف معصوم از حيله گرىهاى زليخا براى آزمايش در زندان افتاد . خلاصه -
هر بلا كاندر جهان بينى عيان باشد از شومى زن در هر مكان
برخيز -
((٤٤٧٥)) مكر زن پايان ندارد ، رفت شب قاضى زيرك سوى زن بهر دبّ