تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٨ - اى بدن ، اى كج انديش معكوس رفتار ، لحظاتى چند مرا به حال خود وا گذار ، باشد كه من هم طعم آزادى را به چشم
((٤٤٤٢)) عكس مى دان نقش ديباچهء جهان نام هر بندهء جهان خواجهء جهان
((٤٤٤٣)) اى تن كژ فكرت معكوس رو صد هزار آزاد را كرده گرو
((٤٤٤٤)) مدتى بگذار اين حيلت پزى چند دم پيش از اجل آزاد زى
اى بدن ، اى كج انديش معكوس رفتار ، لحظاتى چند مرا به حال خود وا گذار ، باشد كه من هم طعم آزادى را به چشم .
حقيقتا جاى تعجب و تاسف است كه جان آدمى آن قدر تنزل كند كه به جاى آن كه مالك مختار بدن مادى شود ، بدن مادى مالك مجبور جان آدمى گردد نخست اين دو مالكيت را از يكديگر تفكيك كنيم . گفتيم مالكيت جان همراه با اختيار است و مالكيت بدن همراه با اجبار .
مالكيت جان نوعى است و مالكيت بدن نوعى ديگر . جان آدمى كه از احساس و خرد و انديشه و آينده بينى و ترجيح اهم بر غير اهم برخوردار بوده و توانايى تسلط بر قوانين و موضوعات را دارد ، از نوع مالكيت آزادانه است ، زيرا او با نظارت و سلطهاى كه به دو قطب مثبت و منفى حركات و سكنات خود و بدن خود دارد ، مى تواند آنها را رو به هدفهاى عالىتر توجيه نمايد .
در صورتى كه بدن و نيروهاى مادى آن ، تسليم ناخود آگاه خواسته ها و غرايز طبيعى حيوانى است . بدين جهت است كه فرمانروائى بدن مادى در زندگانى آدمى مساوى با بسته شدن دست و پاى موجوديت او با زنجير گران بار جبر و ناهشيارى خواهد بود .
مقدمهء زندگى آزادانه را حتى اپيكور كه معروف به افراطىترين لذت خواه است ، دست بر داشتن از مقدارى اميال و تمنيات مى داند . خوبست كه ما براى تكميل و توضيح مقصود جلال الدين نظرى به جملات اپيكور بياندازيم :