تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٧ - در بيان حديث الصدق طمأنينة و الكذب ريبة
مثل
تفسير ابيات
مثل
((٤٣٣١)) با فقيرى روزى يك خسى كه تو را اينجا نمى داند كسى
((٤٣٣٢)) گفت او گرمى نداند عاميم خويش را من نيك مى دانم كيم
((٤٣٣٣)) واى اگر بر عكس بودى در دو ريش او بدى بيناى من من كور خويش
((٤٣٣٤)) احمقم گير احمقم من نيك بخت بخت بهتر از لجاج و روى سخت
((٤٣٣٥)) اين سخن بر وفق ظنت مى جهد ور نه بختم داد عقلم مى دهد
تفسير ابيات مرد پستى روزى به فقيرى گفت : كسى تو را اين جا نمى شناسد . فقير گفت اگر اين جا مردم مرا نمى شناسند ، من به خوبى خود را مى شناسم كه چه كسى هستم .
واى بر من اگر اين درد و جراحت بر عكس بود و مردم مرا مى شناختند و من در بارهء خود نابينا بودم . تو مرا احمق بدان ، ولى من نيك بختم ، بخت نيكو بهتر از لجاجت و سخت رويى است . اين سخن كه خود را احمق مى خوانم فرض محالى است كه جهت موافقت با تو به زبان مى آورم . و گر نه بخت من داد عقلم را مى دهد .