تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٣ - در بيان حديث الصدق طمأنينة و الكذب ريبة
چشمان عسس از اشكتر وتر كننده اش نه از گفتار خشك ، بلكه از بوى دلش چشمهاى شد و بر رخسارش سرازير گشت . سخنانى كه از درون مردم بر مى آيد بر دو قسم است : -
((٤٢٨١)) يك سخن از دوزخ آيد سوى لب يك سخن از شهر جان در كوى لب
((٤٢٨٢)) بحر جان افزا و بحر پر حرج در ميان هر دو بحر اين لب مرج بحر جان افزا و بحر عمر كاه هر دوان بر لب گذر دارند و راه
دهان و لبان آدمى مانند ميدان عمومى شهر است كه از نواحى مختلف كالاهاى ناسرهء كيسه بر و كالاهاى پر سود و عزيز مانند در ، به آنجا مى آورند . هر كس كه بازرگان است بر سره و ناسره آگاه تر است .
ميدان شهر براى اين هشياران جايگاه سود و منافع و براى نابينايان ضرر و انحراف و گناه است .
بدين ترتيب هر يك از اجزاى عالم ، زنجيرى براى كودنها و آزادى براى استادان هشيار است . -
((٤٢٨٨)) بر يكى قند است و بر ديگر چو زهر بر يكى لطف است و بر ديگر چو قهر . . .
جمادات با پيامبران به گفت گو در مى آيند و كعبه با حجاج راستين سخنها دارد و سخنانى از حجاج مى شنود . مسجد گواه نماز گذار است كه آن شخص از دور آمده و در من نماز گذارده است . آتش به ابراهيم خليل عليه السلام گل و ريحان و به نمرود تبهكار و تن پرست مرگ و دود كننده است .
مقصود از حسن بعيد است چلبى باشد بلكه مقصود معرفه غير مشخص است مانند اى زيد ، من اين مطلب را بارها گفتهام ، ولى از بيان مجددش سير نمى شوم ، تو هم نبايد از اين تكرار ملول شوى ، زيرا تو بارها براى دفع لاغرى و گرسنگى نان خوردهاى ، اين هم نان روحانى است ، نبايد از خوردن آن سير گردى .
گرسنگى فرا مى رسد و تخمه و ملال را از تو مرتفع مى سازد ، بار ديگر ميل