تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥ - تفسير ابيات
آمدن مريد شيخ ابو الحسن خرقانى به زيارت شيخ
تفسير ابيات
آمدن مريد شيخ ابو الحسن خرقانى به زيارت شيخ
((٢٠٤٤)) رفت درويشى ز شهر طالقان بهر صيت بو الحسن تا خارقان
((٢٠٤٥)) كوه ها ببريد و وادى دراز بهر ديد شيخ با صدق و نياز
((٢٠٤٦)) آنچه در ره ديد از جور و ستم گر چه در خورد است كوته مى كنم
((٢٠٤٧)) چون به مقصد آمد از ره آن جوان خانهء آن شاه را جست او نشان
((٢٠٤٨)) چون به صد حرمت بزد حلقهء درش زن برون كرد از ره رو زن سرش
((٢٠٤٩)) كه چه مى خواهى بگو اى بو الكرم ؟
گفت كز بهر زيارت آمدم
((٢٠٥٠)) خندهاى زد زن كه خه خه ريش بين اين سفر گيريى و اين تشويش بين
((٢٠٥١)) خود تو را كارى نبود آن جايگاه تا به بىهوده كنى تو عزم راه
((٢٠٥٢)) اشتهاى گول گردى آمدت يا ملولىّ وطن غالب شدت
((٢٠٥٣)) يا مگر ديوت دو شاخه بر نهاد بر تو وسواس سفر را در گشاد
((٢٠٥٤)) گفت نافرجام و فحش و دمدمه من نتانم باز گفتن آن همه
((٢٠٥٥)) از مثل وز ريشخند بىحساب آن مريد افتاد در غم و اضطراب
تفسير ابيات درويشى از شهر طالقان با شنيدن شهرت ابو الحسن خرقانى ، راهى خرقان گشت . درويش براى زيارت شيخ با صدق و خلوص و نياز از كوه ها گذشت و بيابان دور و دراز پشت سر نهاد .
سرگذشت و ناگوارىهايى را كه در راه ديد ، با اين كه براى باز گو كردن شايسته است ، من از آن دست بر مى دارم و داستان را كوتاه مى كنم .
بالاخره آن درويش جوان به مقصد رسيد و خانهء شيخ خرقانى را جستجو و پيدا كرد و حلقه بر در خانهء شيخ زد . زن از درون خانه سر بيرون كرد و گفت : چه مى خواهى ؟ كه را مى جويى ؟ درويش پاسخ داد : براى زيارت شيخ آمدهام . زن خندهاى زد و زهى زهى گويان استهزائش نموده و گفت : ريش احمق را تماشا كن و تشويش