تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٨ - تفسير ابيات
كه او زنى گرفته و فرزندى دارد ، گردنش همدم تيغ بران مى گردد ، زيرا شاه مى گويد : حالا كه تو مى گويى من زن و فرزند دارم زود اثبات كن ، اگر اثبات كردى كه من دخترى دارم از تيغ بران من نجات يافتى -
((٤١٥٠)) ور نه بىشك من ببرّم حلق تو بركشم از صوفى جان دلق تو
تو اى دروغ گو كه وجود تو دروغين است ، نمى توانى سر از تيغ خونبارم سالم ببرى . تو در نتيجهء اين دروغ گويىها مى توانى خندقى پر از سرهاى بريده ببينى . اين سرهاى بريده را ببين و عبرت بگير و چنين ادعائى را براه نيانداز .
اى برادر بزرگ ما ، با اين اقدام بىباكانه عمر را بر ما تلخ خواهى كرد ، كيست كه تو را به چنين بىباكى وادار مى كند ؟ اگر آدم ناآگاه صد سال كورانه راه برود ، نتوان آن را به حساب راه رفتن گذاشت .
بدون سلاح به معركه و پيكار قدم مگذار كه اين گام از آن بىباكانى است كه با دست خود خويشتن را به هلاكت مى افكنند .
دو برادر وسط و كوچك از اين نصيحتها زياد كردند ، ولى آن برادر صبر از دل رفته در پاسخ آنان گفت : من از اين گفته شما متنفرم . سينهء من مانند منقل آتش گشته و كشت عشق من كامل و رسيده ، اكنون هنگام درو كردن آن فرا رسيده است . سينهء من صبر و شكيبايى داشت ، ولى اكنون آتش عشق صبرم را خاكستر نموده است .
در همان شب كه عشق در درونم زاييده شد ، صبرم مرده است ، عمر شما حاضران طولانى باد . اى برادران حديث گوى من ، با خطاب و بيان حوادث مهم گذشته ، مشت بر آهن سرد مى كوبيد . حال كه مى بينيد من سرنگون گشتهام پايم را نگيريد ، فهم از همهء اجزاى من رخت بر بسته است .
من آن شترم كه تا بتوانم بارم را خواهم كشيد و اگر افتادم دل به كشته شدن خواهم داد .
اگر صد خندق پر از سر بريده باشد ، در برابر دردى كه دارم محض شوخى است . من پس از اين ، طبل عشق را از خوف و هراس زير گليم نخواهم كوبيد . -