تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٠ - من تا قرن بيستم راه ها سپرى كردهام ، اين انسان بازان انسان زده مى گويند اشتباه كردهاى و به خطا رفتهاى ، برگرد و راهى را كه سپرى كردهاى از سر بگير ؟
معتدل زندگى نمى كنند ، فكرى به حال آنان نماييد .
سخن اين موعظه چى را هم خرافات تلقى كرده و تمام انسانهاى روى زمين را پيامبران و اولياء الله و عظماى انسانيت تلقى كنيد و بگوييد : علم بما اثبات كرده است كه همهء انسانهاى قرن بيستم با آرامش و اعتدال روانى گاندى و ابراهام لنكولن زندگى مى كنند و علم اين لطف و محبت را براى ما ارزانى فرموده است كه هيچ علامت سؤال ( ؟ ) در بارهء زندگى نداريم .
اما لجاجت و پر رويى اين نصيحت گران هم زيادتر و شديدتر از آن است كه زمان زده ها و طواف كنندگان كلمهء علم گمان كردهاند ، زيرا اينان بار ديگر به نصيحت پردازى خود ادامه داده خواهند گفت : ما هم مى پذيريم كه تمام علامات سؤال از قاموس حيات بشرى منتفى گشته است و بايد هم علامتهاى سؤال منتفى گردد ، زيرا وقتى كه سيل خروشانى از قله هاى بسيار مرتفع كوه ، يك گنجشك را گرفته و به اين صخره و آن صخره مى زند و در آن سيل بنيان كن بال و پر ناچيزش كنده شده است و اگر آن گنجشك صد ميليون بار در امواج خروشان ضربه هاى آن سيل ، تند ، زنده مى شد ، باز در يك صدم لحظه ديگرى مرگ او را در كام خود فرو مى برد ، بارش چند قطرهء متناوب باران چه اهميت و اثرى به آن گنجشك خواهد داشت . آرى يك علامت استفهام كه در مقابل فلسفهء زندگى و هدف آن براى مردم قرن بيستم به طور جدى مطرح شده است ، مانند همان سيل خروشان است كه انسان را مانند گنجشك در خود فرو برده است ، سؤالات ديگر مانند قطرات متناوب و ناچيز باران است كه به قله هاى آن كوه كه سيل را روانه كرده است ، مى بارد .
اين هم يك نصيحت ديگر است .
و نبايد آن را پذيرفت و بايد به سراغ علم رفت حقيقتا جاى تعجب و تاسف است كه اگر شكل واقعيت در صورت جملهء خبرى بر گذار شود علم است ، مانند « نداشتن هدف و انگيزه در زندگى موجب اضطراب و دلهره مى شود » و اگر به صورت انشائى گفته شود ، نصيحت است ، مانند « براى زندگى خود فلسفه و هدفى داشته