تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٨ - من تا قرن بيستم راه ها سپرى كردهام ، اين انسان بازان انسان زده مى گويند اشتباه كردهاى و به خطا رفتهاى ، برگرد و راهى را كه سپرى كردهاى از سر بگير ؟
((٤١٠٠)) خود نبينى تو دليل اى جاه جو ور ببينى روى گردانى ازو
((٤١٠١)) من سفر كردم درين ره شصت ميل مر مرا گم راه گويد اين دليل
((٤١٠٢)) گر نهم من گوش سوى آن شگفت امر او را هم ز سر بايد گرفت
((٤١٠٣)) من درين ره عمر خود كردم گرو هر چه بادا باد اى خواجه برو
من تا قرن بيستم راه ها سپرى كردهام ، اين انسان بازان انسان زده مى گويند اشتباه كردهاى و به خطا رفتهاى ، برگرد و راهى را كه سپرى كردهاى از سر بگير ؟
اين ديگر چه حماقتى است كه در اين دوران انسان بازان مبتلا شدهاند ؟ به من كه گام به قرن بيستم گذارده از اين همه ترقيات شگفت انگيز برخوردار گشتهام ، مى گويند : راه را غلط رفتهاى ، يا به اين منزلگه به غلط وارد شدهاى واقعا شنيدنى و خنديدنى است كه اين انسان بازان علم و نتايج آن را كنار گذاشته به نصيحت مى پردازند خواهش مى كنم : - به علم و نتايجش بنگريد و ما را پند و اندرز ندهيد راستى اين است كه اين كلمهء علم نه حقيقت آن بلائى شده است ، كه نه تنها مردم را به اشتباه انداخته ، بلكه به بازى گرفتن اين كلمهء سحر آميز آتشى در دودمان خود علم نيز شعله ور ساخته است كه خاموش شدنى به نظر مى رسد .
درست مانند كشش زمان ، مدتى است كه اجتماعات و افراد فراوانى از مردم حتى متاسفانه عدهاى از متفكرين هم به جاى عشق به واقعيات گسترده در دو قلمرو انسان و جهان ، بر عقربك زمان سوار گشته ، گذشته را از هر شمارهء ساعت كه