تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٠ - حكايت امر دو كوسه در خانقاه با لوطى تدبير امرد
آيه
تفسير ابيات
آيه « أَتَأْمُرُونَ اَلنَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ ٢ : ٤٤ . » [١] ( آيا مردم را به نيكو كارى دستور مى دهيد و خودتان را فراموش مى كند . ) تفسير ابيات آن سه شه زادهء گرفتار در بلا كه رنج و دردشان يكى بود ، رو بهم ديگر كرده مى گفتند : ما هر سه در يك فكر غوطه وريم و با يك سودا دمسازيم و بيمارى ما هر سه برادر يكى است .
هنگامى كه خاموش بودند ، خاطراتشان در يك رشته جريان داشت ، موقعى كه سخن مى گفتند ، ادعا و دليلشان يكى بود . هر سه با هم اشك مى ريختند و با هم بر سر خوان مصيبت خون فشان مى گشتند .
نفس هر سه در يك زمان مانند شعلهاى از كانون آتش سر مى كشيد .
برادر بزرگتر به سخن گفتن در آمد و گفت : اى برادران نيكوى من ، مگر ما هر سه نفر در خير خواهى و اندرز ديگران پهلوان نبوديم ؟ مگر ما آن سه برادر نيستيم كه اگر كسى از بلا و خوف و بىنوايى و زلزله شكوه به ما مى آورد ، در مقام دلدارى به او مى گفتيم : در حرج و مشقت ناله مكن و شكيبا باش كه صبر كليد نجات است ؟ پس كو اكنون آن صبر و شكيبايى ما ؟ شگفتا ، مگر آن قانون تحمل را كه به رخ مردم مى كشيديم ، منسوخ شده است ؟ ما همان بوديم كه مى گفتيم در كشا كش روزگار و در آتش حوادث مانند طلا خواهيم خنديد . ما بوديم كه در تنگاتنگ جنگ بسپاهيان داد مى زديم كه نهراسيد و رنگ از رخسارتان نپرد .
در آن زمان كه سرهاى بريده زير پاى اسبان در مى غلطيد ، ما فرياد به لشكريان خود مى زديم كه نايستيد و مانند نيزهء غالب نفوذ كنيد و پيش برويد .
[١] سوره البقره ، آيهء ٤٤ . .