تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٢ - حكايت صدر جهان در بخارا و كرم او و آن كه اگر كسى به زبان از او سؤال كردى هيچ ندادى
روايت
تفسير ابيات
((٣٨٤٠)) وان عنايت هست موقوف ممات تجربه كردند اين ره را ثقات
((٣٨٤١)) بلكه مرگش بىعنايت نيز نيست بىعنايت هان و هان جايى مايست
((٣٨٤٢)) آن زمرد باشد اين افعى پير بىزمرّد كى شود افعى ضرير
روايت « عن النبى صلى الله عليه و آله من صمت نجا . » (١) ( كسى كه خاموشى گزيد نجات پيدا كرد . ) تفسير ابيات خوى صدر جهان در بخارا حسن رفتار با خواهندگان بود . او عطاهاى بىشمار مى كرد و از بامداد تا به شب زر به مستمندان مى داد . زرها را در كاغذ پاره ها پيچيده بود .
اين مرد سخى تا زنده بود جود افشانى مى كرد و مانند خورشيد و ماه كه هر روشنايى را مى گيرند ، پخش مى كنند ، مردى پاكباز بود .
اين آفتاب است كه خاك را زر بخش مى نمايد . طلا در كان و گنج در خرابه ها فيضى از وجود خورشيد است .
هر بامداد گروه معينى را مقررى مى داد كه هيچ جمعيتى از او مايوس بر نگردد .
بدين ترتيب سادات و فقها و ايتام و تهى دستان عاميان و بدهكاران و درمانده در راه ها و بردگانى كه قرار داد آزادى با مالكين خود بسته بودند و ضعفاى اسير ، هر يك در روز معينى از عطاياى صدر جهان بهره مند مى گشتند .
اين بهره ور شدن مشروط به اين بود كه تقاضايى با زبان انجام نگيرد ، لذا بىنوايان مانند ديوار سر راهش خاموش صف مى كشيدند .
هر كس كه اشتباه مى كرد و به سخن در مى آمد و با زبان از صدر جهان چيزى
(١) مسند احمد بن حنبل ، ج ٢ ص ١٥٩ . .