تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٩ - تفسير ابيات
ما نمى دانستيم كه -
((٣٧٨٤)) سايهء رهبر به است از ذكر حق يك قناعت به ز صد لوت و طبق
((٣٧٨٥)) چشم بينا بهتر از سيصد عصا چشم بشناسد گهر را از حصا
سپس در صدد تفحص بر آمدند و به جستجو پرداختند كه بدانند آن صورت زيبا كيست . پس از پيگردىهاى زياد ، راز آن صورت را رهبرى بينا به آنان كشف كرد ، ولى نه از راه گوش ، بلكه از طريق وحى هوش ، زيرا اسرار نهانى براى آن رهبر آشكار و روشن بود . آن رهبر -
((٣٧٨٩)) گفت نقش رشك پروين است اين صورت شه زادهء چين است اين دخترى دارد شه چين بىمثال در بها و در جمال و در كمال
او مانند جان و فرشتهء مجرد پنهان و پشت پردهء ايوان شاهى است .
شاه چين آن دختر را از ترس فتنه ها چنان پوشيده مى دارد كه كسى از مرد و زن نمى تواند او را ببيند . پادشاه چين چنان غيرتى بر نام آن دختر دارد كه حتى پرندهاى هم ياراى پرواز بر بام او را ندارد . واى بر آن دل كه سوداى ديدار آن دختر را به خود راه بدهد ، الهى كه هيچ كس را چنين سودا مباد . آرى -
((٣٧٩٤)) اين سزاى آن كه تخم جهل كاشت وان نصيحت را كساد و سهل داشت
((٣٧٩٥)) اعتمادى كرد بر تدبير خويش كه برم من كار خود با عقل پيش
نيم ذره از عنايات ربانى بهتر از پانصد تدبير است كه عقل محدود آدمى براه مى اندازد .
اى امير وجود خويشتن ، اين مكر پردازىها را رها كن ، و خود را به عنايات الهى برسان و حس حيله گرى خود را بميران .
اين رهايى و ترك حيله بازى به دشوارى حيله جويى و مكر پردازى نيست ، تا از اين حيله ها و مكرها دست بر ندارى از هستى خود سودى نخواهى برد .