تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٤ - ديدن آن سه پسر شاه در قصر ذات الصور نقش روى دختر شاه چين را و بىهوش شدن هر سه برادر و در فتنه افتادن و تفحص كردن كه اين صورت كيست ؟
((٣٧٧٧)) آن چه اندر آيينه بيند جوان پير اندر خشت بيند پيش از آن
((٣٧٧٨)) زامر شاه خويش بيرون آمديم با عنايات پدر ياغى شديم
((٣٧٧٩)) سهل دانستيم قول شاه را وان عنايتهاى بىاشباه را
((٣٧٨٠)) نك در افتاديم در خندق همه خسته و كشتهء بلا بىملحمه
((٣٧٨١)) تكيه بر عقل خود و فرهنگ خويش بودمان تا اين بلا آمد به پيش
((٣٧٨٢)) بىمرض ديديم خود را بىزرق آنچنانكه خويش را بيمار دق
((٣٧٨٣)) علت پنهان كنون شد آشكار بعد از آن كه بند گشتيم و شكار
((٣٧٨٤)) سايهء رهبر به است از ذكر حق يك قناعت به ز صد لوت و طبق
((٣٧٨٥)) چشم بينا بهتر از سيصد عصا چشم بشناسد گهر را از حصا
((٣٧٨٦)) در تفحّص آمدند اندر زمان صورت كه بود عجب اين در جهان
((٣٧٨٧)) بعد بسيارى تفحص در مسير كشف كرد آن راز را شيخ بصير ؟
((٣٧٨٨)) نز طريق گوش بل از وحى هوش رازها بُد پيش او بىروى پوش
((٣٧٨٩)) گفت نقش رشك پروين است اين صورت شه زادهء چين است اين دخترى دارد شه چين بىمثال در بها و در جمال و در كمال
((٣٧٩٠)) همچو جان و چون پرى پنهانست او در مكتّم پردهء ايوانست او
((٣٧٩١)) سوى او نه مرد ره دارد نه زن شاه پنهان كرده او را از فتن
((٣٧٩٢)) غيرتى دارد ملك بر نام او كه نپرّد مرغ هم بر بام او
((٣٧٩٣)) واى آن دل كش چنين سودا فتاد هيچ كس را اين چنين سودا مباد
((٣٧٩٤)) اين سزاى آن كه تخم جهل كاشت وان نصيحت را كساد و سهل داشت
((٣٧٩٥)) اعتمادى كرد بر تدبير خويش كه برم من كار خود با عقل پيش
((٣٧٩٦)) نيم ذره زان عنايت به بود كه ز تدبير خرد پانصد رسد
((٣٧٩٧)) ترك مكر خويشتن گير اى امير پا بكش پيش عنايات و بمير
((٣٧٩٨)) اين به قدر حيلهء معدود نيست زين حيل تا تو نميرى سود نيست تا نميرى سودكى خواهى ربود رو بمير و بهره بردار از وجود