تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨١ - تفسير ابيات
موجود برين آن بىصورت مطلق به يقين ما فوق صورتها و اشكال است و اين همه صور راهزن ساده لوحان در دست قدرت او آلتى بيش نيست .
آن موجود برين و آن حقيقت بىصورت گاه گاه از قلمرو نيستى صورتها را به عالم هستى سرازير مى كند و كمال و جمال و قدرت بخش صورتها مى گردد . باز در آن هنگام كه موجود برين و بىصورت مشيت خود را برگيرد ، آن همه صور و اشكال در دريايى از نياز و اضطراب غوطه ور مى شوند ، حال كه صورت بخش مطلق آن موجود برين است ، به كدامين رو صورت از ساير صورتها بجوئيم و دست تمنا به اشكال وابسته دراز كنيم ؟ مگر از آن صورتهاى تحول يافته كه موجود برين ، خود براى ارشاد آدميان در عرصهء هستى به حركت در آورده است .
بدين ترتيب از اين صورتها و نقوش كه در نگارستان هستى خيره ات ساخته است ، پشتيبان مطلب و آن موجود برين را در تشبيه به اين صورتها پايين مياور . در اين مرحلهء بس شگفت انگيز گرايش و نيايش و خود را هيچ ديدن در بارگاه آن فاعل مطلق راز هستى تو را فاش مى سازد و كمالى بر تو مى بخشد كه بتوانى بدون احتياج به تشبيه و غوطه خوردن در صورتها با آن بينهايت رابطه بر قرار نماىى . و اگر هم قادر نيستى خود را از صورتها و تشبيهات رها سازى بهتر است تصويرى از او در تو پديد آيد كه بدون ارادهء تو و بىتاثر از موجوديتت باشد .
درست بيانديش در آن هنگام كه به سوى شهرى مى روى كه ذوق بىصورت براى تو تصويرى جذاب از آن شهر ساخته كه تو را به آن سوى مى كشد و رفتن به اين شهر كه در خيال خود دارى در واقع رفتن به لا مكان است كه تو را از گذرگاه زمان و مكان به سوى خود جلب مى كند . آن انس و الفت كه تو را به نزد محبوبت مى كشد ، حقيقت بىصورت و نامحسوس است كه از راه صورت به آن مقصد رهسپار مى گردى .
آرى در حقيقت معبود كل عالم هستى حق تعالى است كه همه رهروان گذرگاه