تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - ٧ - شايد ذهن ما در تصور خدا بازيگرى انجام مى دهد ؟
دريافت آن موضوع به جهت ساختمان حواس و ذهن خود ، تغييراتى انجام مى دهيم و با اين كه مى دانيم يا حد اقل مى توانيم بدانيم - كه آن تغييرات ساختهء حواس و عوامل پيرامون ما و يا ذهن ما است ، با اين حال نمى توانيم در تصور مزبور آن تغييرات را از موضوع تماشا منها نماىيم .
در صورتى كه در تصورات خلاف واقع ما كه يك انسان مشخص محال است كه دو انسان گردد و يا معلولى بدون علت بوده باشد . و لذا انسان مشخصى را يك انسان مى دانيم و معلول را با علت خود تصور مى كنيم .
از اين دليل چنين نتيجه مى گيريم كه اگر ذهن ما در باره توجه به خدا بازيگرى انجام مى دهد بايستى نظير آن موضوع را كه بازيگرى در آن بوجود آمده است ، در خارج از توجه ذهنى كه در حال بازيگريست مشاهده نماىيم و حال اين كه موجودى كه در جهان محسوس بدون علت بوده باشد هرگز در جهان هستى نمونهاى ندارد .
و به عبارت روشنتر هيچ موضوعى در جهان هستى وجود ندارد كه اگر آن را مورد تماشا قرار بدهيم و با خواص ذهنى خود در بارهء آن موضوع ، بازيگرى انجام بدهيم بتواند به عنوان مفهوم خدا براى ما نمودار گردد .
دليل دوم - در بارهء موضوعى كه بازيگرى انجام مى دهيم ، بايستى بتوانيم آن موضوع را در حالات ديگر ، حد اقل از نظر عقلانى ، تحليل نموده و به دو پديده جداگانه تقسيم نماىيم : يكى - پديدهاى كه واقعيت داشته و براى ما موضوع تماشاگرى قرار گرفته است . [١] دوم - آن پديدهاى كه از ناحيهء حواس يا ذهن ما بر آن موضوع اضافه يا از آن منها شده است كه محصول پديدهء بازيگرى است .
[١] البته واضح است كه مقصود ما از تماشا گرى محض تماشا نيست ، زيرا هيچ واقعيتى براى ما انسانها كه با وسايل مربوط با آن تماس مى گيريم ، بدون بازيگرى نسبى امكانپذير نيست . .