تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٨ - آيه
مخصوصاً اگر سؤالات كمى بالاتر از پرسشهاى فوق بوده باشد ، مانند اين كه با قطع نظر از حيات طبيعى و جريانات و عوامل و نتايج آن ، آيا براى انسان بايستى ديگرى هم وجود دارد ؟ آيا انسان مانند يك حرف يا كلمهاى در كتاب بزرگ تاريخ و يا كتاب بزرگتر جهان هستى است كه در تحقق خود احتياجى به اطلاع از حرف و كلمهء پيشين و پسين ندارد ، چه رسد به اين كه احتياجى داشته باشد به فهم معناى خود و سطرى كه در آن قرار گرفته است و فصلى كه سطر مزبور جزئى از آن است كه خود آن فصل هم جزئى از كتاب بوده و در هدف گيرى مصنفش دخالت داشته است ، يا اين كه انسان مى تواند در عين حرف يا كلمه بودن در كتاب تاريخ و هستى ، از معناى خود و كلمات پيشين و پسين و فصل و همهء كتاب و مصنف آن نيز آگاهى داشته باشد ؟ اين آرمان از كجا به ذهن بشر خطور كرده است ؟ دست و پاچه نبايد شد و بايد حقيقت اين گونه سؤالات را درست دريافت نموده و نبايد با خويشتن به مبارزه برخواست . اگر كسى پيدا شود و بگويد همهء اين سؤالات با تنظيم زندگانى طبيعى و اصلاح روابط انسانها با يكديگر پاسخ داده مى شود ، در حقيقت شوخى ديگرى به شوخىهاى علوم انسانى افزوده و كار ديگرى صورت نداده است .
مگر اعضاى گروه اركستر را كه دستگاه به دست و بسيار منظم نشسته و هيچ يك از آنها بيك ديگر تعدى نمى كند و هواى اطاق براى استنشاقشان بسيار مناسب و غذا و پوشاك و حتى تشويق و تمجيدشان در حد اعلاء بوده باشد ، مى توان به حساب نتيجهء وجود موزيسين و تشكل به عنوان اركستر در آورد ؟ آيا مى توان تصور كرد كه تحقق و اجتماع بسيار منظم و عالى اعضاى اركستر مى تواند اين سؤال را « سپس چه ؟ » بر طرف كند كه پس كو آهنگ اين مجمع و نتيجهء اجتماع صدها پديده و موضوعات و فعل و انفعالات كه افرادى را با كيفيت مخصوص دور هم جمع كرده است ، چيست ؟ اين سؤال را مطرح نكنيد زيرا بشر امروز از دو مرحلهء متافيزيكى و فلسفى - در مكتب اوگوست كنت - را عبور كرده