تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٨ - تفسير ابيات
مبدل مى شوند ، ديگر مانند مخلوقات معمولى نيستند . قبلهء وحدانيت دو نمى شود و خاك شايستهء سجدهء فرشتگان نيست . اگر مردى در اين آب جوى هستى عكس سبب به بيند دامنش پر از آن سيب مى گردد . اگر نمايش حقيقت در اين جهان هستى تنها عكس و نمودى بود ، هيچ كس نمى توانست حقيقتى را از اين جهان در يابد اين نمودها شباهتى به عكس دارد ، ولى عكس محض نيست ، زيرا معناى عكس حق بر خلاف عكسهاى معمولى است . تن مباش و اين قدر با جان خود به مبارزه مپرداز . در آيهء قرآن بيانديش كه مى گويد : آن كفار كر و لال حق را كه به سراغشان آمده بود ، انكارش كردند . به پيامبر مى گويد تو نبودى كه آن مشت ريگ را بروى كفار انداختى ، بلكه خدا بود . برو آن حديث را بخوان كه مى گويد : ديدن پيامبر ديدن خدا است . حق تعالى پيامبر را از انس و جن بر گزيد و او را رحمة للعالمين لقب داد ، پس -
((٣١٩٨)) خدمت او خدمت حق كردن است روز ديدن ديدن اين روزن است
مخصوصاً روزنهء نبوت كه از خود خورشيد عظمت الهى از راه غير معمولى مى درخشد ، نه به وسيلهء آفتاب و ستارهء فرقدان . در ميان نور مطلق و اين روزن راهى بس مخفى است كه خود روزن هم آگاهى از آن ندارد ، حتى اگر ابر سياه آسمان پوشى همه راههاى ارتباط آن به خورشيد را ببندد باز نور آن از راههاى غير طبيعى در اين روزن وجود دارد . در ماوراى راه هاى هوايى و شش جهت دنيا ، انس و الفتى ميان آن خورشيد و اين روزنه وجود دارد كه -
((٣٢٠٤)) مدحت و تسبيح او تسبيح حق ميوه مى رويد ز عين اين طبق
طبق وجود پيامبران و مردان الهى خود سيبها مى روياند . باكى نيست از آن كه نام چنين طبق را درخت بگذاريم . اين سبدى است كه مى توانى آن را درخت سيب بخوانى ، زيرا هر دو آنها با يك راه نهانى بهم مى پيوندند .
((٣٢٠٧)) آن چه رويد از درخت بارور زين سبد رويد همان نوع از ثمر
پس برو زير سايهء چنين سبد كه در حقيقت درخت بخت و اقبال است بنشين .