تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - تفسير ابيات
((٣١٧٦)) عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم ليك مستبدل شد آن قرن و امم
((٣١٧٧)) قرنها بر قرنها رفت اى همام وين معانى برقرار و بر دوام
آب جويبار هستى لحظهاى پس از لحظهاى تبديل مى شود و حتى دو لحظه بر يك حال نيست ، ولى عكسى كه از ماه و اختر حقايق و معانى بر آن آب مى تابد بر قرار و ثابت است . از همين جا است كه ثابت مى شود : بنياد عكس ماه و اختر بر آن آب روان نبوده و پيوستهء اقطار عالم بالا است . اين اوصاف و خواص را كه در قلمرو انسان و جهان مى بينيد ، مانند ستارگان معنويست كه جايگاهش آسمان معانى است . خوب رويان جهان آيينهء نشان ده خوبى خداوند و عشق بر خوب رويان انعكاسى از مطلوبيت او است . خد و خال زيبا رويان كه خيالى بيش نيست به اصل خود باز گشت مى كند و مى فهماند كه اين زيبايى از آن او نبوده بلكه عكسى از جمال مطلق در جويبار هستى زيبا و مانند عكس آب جو بوده است . كه اگر چشمت را بمالى و خوب ببينى ، خواهى ديد كه عكس افتاده در آب از آن حقيقت برين است . بار ديگرى عقل فقير او را مخاطب ساخت و گفت از اين لوچ نگرى در گذر كه سركه و دوشاب يك منبع دارد . تو كه از نفهمى خواجه را غير خواجه آفرين مى خوانى ، شرمى از خداوند غيور بدار كه كرم و لطف خواجهء محتسب جز عكسى از كرم و لطف او نبوده است . در بارهء خواجهاى كه اكنون رخت از اين خاكدان بر بسته و از عالم اثير در گذشته است ، از ديدگاه موش كه تاريك جو و تاريك خواه است ، منگر و چونان ابليس مباش كه آدم را در مشتى گل مى ديد . حقيقت خواجه جان او است ، نه جسم سنگين خاكى او . او را مغز ببين نه استخوان ، همراه خورشيدش بدان نه خفاش دشمن خورشيد . كسى را كه به مقام شايستگى تعظيم نائل شده است ، مانند تعظيم كنندگان معمولى منگر . آن خواجه به عكسها شباهت داشت ، ولى عكس نبود ، بلكه او نمايش الهى در ميان عكس بود . يخ كه آفتاب سوزان را ببيند آب مى شود و روغن از گل كنجد گرفته مى شود . در آن هنگام كه اولياء الله