تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - زمان و نمودها مى گذرند و روابط دگرگون مى گردند و اقوام و ملل و قرار دادهاى اجتماعى در جويبار تحول مى گذرند و در شنزار گذشته فرو مى روند ، ولى واقعيات زير بناى جهان و انسان همچنان به بقاى خود ادامه مى دهند
بىاعتنائى به نتايج آن ، شما را بر جاى خود خشك مى كند ، غفلت و بىاعتنائى به ثابتهاى پشت پردهء اين تحولات ، شناسايىهاى شما را بريده و گسيخته و بىاصل سرگردان مى نمايد . ميليارد ميلياردها جاندار و انسان با تمام روابط و مشخصاتشان از روى اين خاكدان به زير آن در غلطيده و پوسيدند ، اما .
اصل دفاع از حيات و علاقه به ادامهء مطلوب آن ثابت و پا برجاى مانده است اين قدر خود را بىاصل و بنيان تلقى نكنيد كه بگوييد : -
بر صفحهء هستى چو قلم مى گذريم حرف غم خود كرده رقم مى گذريم زين بحر پر آشوب كه بىپايان است پيوسته چو موج از پى هم مى گذريم
فكرى خراسانى شما موقعى جزء موج زود گذر نيستيد كه درياى بنيادين خود را در پهنهء هستى به بينيد ، و گر نه -
دل بستهء روزگار پر زرق شدن يا شيفتهء بقاى چون برق شدن چون مردم اندك آشنا در گرداب دستى زدن است و عاقبت غرق شدن
اشرف سمرقندى تغيرات بىشمارى كه در گذرگاه قرون و اعصار گرد و غبار زيباها و زيبا رويان را به هواى نيستى پاشيده است ، زيبا و احساس زيبا جوئى و زيبا يابى همچنان به عنوان يكى از اساسىترين عناصر وجد و شعف و تحرك روان آدميان به وجود خود ادامه مى دهد . تا انسانهايى در اين كرهء خاكى قدم برداشته و زندگى كردهاند ، هموار با جنگ و پيكار و صف آرايىها همديگر را طعمهء مرگ ساخته و به عيش و نوش خود پرداختهاند ، در اين پديده هم صدها هزار تحولات صورى و نمودى صورت گرفته است ، ولى اين اصل به بقاى خود مانند كوه پولادين ادامه مى دهد يعنى كافى است كه دو يا چند انسان تنها با خود طبيعى روياى يكديگر بايستند ، رابطهء آنان از مواجههء دو درنده بالاتر نخواهد رفت و همچنان ادامه مى دهد . نشانى كه جهان و انسان از اين اصل به پيشانى خود زده است ، اين است :