تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - استغفار كردن آن غريب از اعتماد بر مخلوق و ياد نعمتهاى خالق كردن و انابت نمودن ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
((٣١٤٢)) عنكبوت اين صطرلاب رشاد بىمنجم در كف عام اوفتاد
((٣١٤٣)) انبيا را داد حق تنجيم اين غيب را چشمى ببايد عيب بين
((٣١٤٤)) در چَه دنيا فتادند اين قرون عكس خود را ديده هر يك چَه درون عكس در چَه ديد و از بيرون نديد همچو شير گول اندر چَه دويد
((٣١٤٥)) از برون دان هر چه در چاهت نمود ور نه آن شيرى كه در چَه شد فرود
((٣١٤٦)) برد خرگوشيش از ره كاى فلان در تگ چاه است آن شير ژيان
((٣١٤٧)) در رو اندر چاه و كين از وى بكش چون از او غالبترى سر بر كنش
((٣١٤٨)) آن مقلد سخرهء خرگوش شد و از خيال خويشتن پر جوش شد
((٣١٤٩)) او نگفت اين نقش داد آب نيست اى به جز تقليب آن قلاب نيست
((٣١٥٠)) تو هم از دشمن چو كينى مى كشى اى زبون شش غلط در هر ششى
((٣١٥١)) آن عداوت اندرو عكس حق است كز صفات قهر آنجا مشتق است
((٣١٥٢)) وان گنه در وى ز عكس جرم توست بايد آن خو را ز طبع خويش شست
((٣١٥٣)) خلق زشتت اندر آن رويت نمود مر تو را او صفحهء آيينه بود
((٣١٥٤)) چون كه قبح خويش ديدى اى حسن اندر آيينه بر آئينه مزن
((٣١٥٥)) مى زند بر آب استارهء سنى خاك تو بر عكس اختر مى زنى
((٣١٥٦)) كاين ستارهء نحس در آب آمدست تا كند مر سعد ما را زير دست
((٣١٥٧)) خاك از استيلا بريزى بر سرش چون كه پندارى ز شبهه اخترش
((٣١٥٨)) عكس پنهان گشت و سوى غيب راند تو گمان بردى كه آن اختر نماند
((٣١٥٩)) آن ستارهء نحس هست اندر سما هم بدان سو بايدش كردن دوا
((٣١٦٠)) بلكه بايد دل شناس و بخششش عكس آن داد است اندر پنج و شش
((٣١٦١)) گر بود داد خسان افزون ز ريگ تو بميرى وان بماند مرده ريگ
((٣١٦٣)) عكس آخر چند بايد در نظر اصل بينى پيشه كن اى كژ نگر