تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٤ - بردن پريان عبد الغوث را مدتى در ميان خود و بعد از آن به شهر آمدن پيش فرزندان و باز پيش پريان رفتن به حكم جنسيت معنى ، و همدلى او با ايشان
گداى در خانه اش بود و در برابرش سر بر زمين مى نهاد و خاك پايش مى گشت ، كرامت بدر الدين در حدى بود كه اگر درياى زلالى را بيك تشنه مى بخشيد باز از آن بخشش شرمنده بود . اگر ذرهاى را آفتاب مشرقى مى كرد ، در مقابل همت والايش بسى ناچيز مى نمود . آن غريب وام دار به اميد بدر الدين كه با غريبان خويش و يار بود به تبريز آمد . آن غريب با در خانهء بدر الدين انسى داشت ، زيرا قرضهاى بىشمار او را ادا كرده بود . اين دفعه هم به پشتيبانى بدر الدين كه اطمينان به بخششها و اميد بر درياى كرمش داشت ، قرضها كرده بود . بر خلاف مقروضين كه نگران و ترش رويند او به اميد آن باغ كرامت شاد كام و خندان بود . او كه پشتش از خورشيد عرب گرم بود ، باك و اندوهى از سبيلهاى ابولهبها نداشت . آن جويبار كه با ابر پر ياران پيمان و پيوستگى دارد ، چه دريغ و مضايقهاى از سقاها خواهد داشت . ساحران فرعونى كه از دست و قدرت خداوندى آگاه گشتند ، اهميتى به دست و پا نمى دادند كه فرعون به بريدن آنها تهديدشان كرد . آرى -
((٣٠٢٨)) روبهى كه هست او را شير پشت بشكند كلهء پلنگان را به مشت