تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤١ - بردن پريان عبد الغوث را مدتى در ميان خود و بعد از آن به شهر آمدن پيش فرزندان و باز پيش پريان رفتن به حكم جنسيت معنى ، و همدلى او با ايشان
در ادريس عليه السلام جنسيتى با ستارگان بود كه با ستارهء زحل همداستان گشته در مشارق و مغارب يار و هم صحبت و محرم آثار او بود .
هنگامى كه ادريس پس از دوران غيبتش به ميان مردم برگشت ، براى آنان درس نجوم مى گفت . ستارگان در برابر ادريس صف كشيده و در درس او حاضر مى شدند ، به طورى كه مردم آواز ستارگان را از خصوص و عموم مى شنيدند . آرى جذب جنسيت به سوى ادريس بود كه ستارگان را به زمين كشيده و براى ادريس نمودار ساخته بود . هر يك از آن ستارگان نام و احوال خود را مانند شرح رصد به ادريس بيان مى كردند جنسيت چيست ؟ جنسيت نوعى نظر است كه اشياء به وسيلهء آن بيك ديگر راه مى يابند نظرى كه خداوند در چيزى مى نهد و جنسيت مخصوصى به او مى بخشد ، اگر همان نظر را در تو هم به وديعت بنهد ، هم جنس او خواهى گشت . آن چيست كه بدن را بهر سو مى كشد ؟ نظر است كه بدن را بهر سو بخواهد جذب مى كند ، آرى اختيار كشش بىخبران در دست با خبران است . وقتى كه در يك مرد خوى زنى پيدا شود ، سست عنصر و موجود انفعالى مى شود ، بالعكس اگر در زن خوى مردى وجود داشته باشد آلت چرمى به خود مى بندد و به سراغ زنان مى رود . وقتى كه خداوند در تو صفات جبرئيلى به وديعت گذارد ، مانند جوجهاى مى شوى كه بال و پرى براى پرواز در فضا در مى آورد . ديدگان او به هوا دوخته و از زمين بىگانه و عشق به آسمان مى ورزد . اگر خداوند متعال در تو اوصاف خرى به وجود بياورد ، اگر صد بال و پر داشته باشى پرواز تو رو به طويله و آخور خواهد بود . خوارى موش از جهت صورت و هيكلش نيست ، بلكه خباثت درونى او است كه او را در برابر كلاغ موشخوار ناتوان كرده است . اين موش حيوان پستى است -
((٣٠٠١)) طعمه جوى و خائن و ظلمت پرست از پنير و جوز و از دوشاب مست
اگر باز سپيد و سياه خوى موشى داشته باشد ، او باز نيست ، بلكه تنگ موشان است و عار وحشيان . وقتى كه خوى فرشتهاى هاروت و ماروت عوض شد ، خداوند خوى بشرى به آنان داد (١) از مقام فرشتگان صف كشيده در پيشگاه الهى رانده
(١) داستان هاروت و ماروت در مجلدات گذشته بررسى شده است . .