تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٩ - تفسير ابيات
دلقك روى به پادشاه كرده و گفت : پادشاها ، آهسته باش و روى حلم و مغفرت را مخراش اين اندازه تعجيل در انتقام براى چيست ؟ من كه پرواز نخواهم كرد و بىاختيار در مشت تو قرار گرفتهام . در جايى كه تأديب و تنبيه براى خداست ، شتاب زدگى بىمورد است . كسى كه خشمش عارضى و طبيعى باشد ، مى شتابد تا حالت ارضاى خشمش را از بين نبرد و انتقام و هيجانش را محو نسازد .
اين اشتهاى كاذب است كه انسان را به عجله براى غذا خوردن وادار مى سازد ترس از فوت شدن ذوق و هيجان يكى از بيماريهاى روانى است .
در صورتى كه اگر اشتها صادق است ، هر قدر در غذا خوردن تأخير شود ، بهتر است . تا غذا گوارا باشد نه گره در گلو و معده .
تو اى پادشاه ، مى خواهى مرا بزنى تا من بلا و رخنهاى كه به تو روى آورده است ، بگويم و تو آن را از خويشتن دفع كنى ، اما اين را بدان كه - « غير آن رخنه بسى دارد قضا » تو گمان مى كنى ستم مى تواند چاره گر بلاها باشد ؟ چارهء بلا احسان است و عفو و كرم .
پيامبر ما فرموده است : صدقه بلا را بر مى گرداند و بيمارىهايتان را با صدقه رفع كنيد ، مگر سوزاندن بىنوايان و كور كردن ديدگان علم انديش هم ، صدقه ايست ؟ : پادشاه در پاسخ دلقك گفت : بلى ، صدقه و خيرات بسيار نيكو است ، ولى در موضعش . اگر در بازى شطرنج شاه را در محل رخ بگذارى . ويران خواهى گشت و در موضع شاه پيل نهادن نادانى محض است . در شريعت مقدس هم عطا مقرر شده است و هم زجر و تنبيه ، جايگاه شاه صدر و جايگاه اسب طويله است . مگر نمى دانى عدالت چيست ؟ عدالت وضع شىء در موضع خود و ظلم بر خلاف آن ، وضع شىء در غير موضعش مى باشد .
عدالت آب دادن به درختان ، و ستم آبيارى كردن خارستان است . آفريده هاى