تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٧ - تفسير ابيات
((٢٥٤٧)) همچو اين خامان با طبل و عَلَم كه الغ خانيم در فقر و عدم
((٢٥٤٨)) لاف شيخى در جهان انداخته خويشتن را بايزيدى ساخته
اين نابخردان پيش خود سالك و شيخ واصل شده و براى دعوت به خود محفلى گشودهاند . مثل اينان و وصول به بارگاه حق مثل خانهء داماد است كه پر از آشوب و غوغا است ، ولى قوم دختر هيچ خبرى از اين وصلت ندارند ، در خانهء پسر ولوله راه افتاده است كه نصف كار تمام شده و شروطى كه از طرف ما به ميان گذاشته شده پذيرفته شده است آنگاه -
((٢٥٥٢)) خانه ها را رفته و آراسته زين هوس سرمست و خوش برخاسته
آيا خبرى از خانهء دختر به شما رسيده و مرغ نامه برى از آن سرا به نزد شما آمده است ؟ آيا از اين همه پيغام و نامه پرانىها كه كردهايد ، پاسخى هم به شما داده شده است ؟ مى گويند : نه ، پاسخ نيامده است ، ولى محبوب ما از اين هياهو و تلاش ما آگه است ، زيرا راهى وجود دارد كه دلها را بهم مى پيوند . خوب ، حالا كه اينطور است ، چرا از آن يار كه مورد اميد شما است . نامهاى به شما نمى رسد ؟ - بلى صد نشان مخفى و آشكار براى صدق و صفا وجود دارد ، اگر پاسخ نامه هم نباشد بايستى نشان ديگرى به صدق ادعاى آنها وجود داشته باشد . بس است ، پرده را از روى كار بر نداريم و برويم بسر داستان آن دلقك نادان كه فضولى كرد و بلا بر سر خويش آورد . وزير گفت :
اى پادشاه ، واى ستون حقيقت ، از اين بندهء كمترين بشنو كه اين دلقك براى كار مهمى از ده آمده است ، اكنون راى او بر گشته و پشيمان شده و اين سخن ياوه را كه من نمى توانم سه روز به سمرقند بروم رو پوش ساخته است .
او مى خواهد در ظاهر با آب و روغن همان پيشهء كهنهء دلقكى خود را براه بياندازد و از اين راه مسخرگى ، گريزى از باز گو كردن آن كار مهم داشته باشد . او غلاف را نشان داد و تيغ را مخفى كرد ، اكنون ما بايد او را بفشاريم . مادامى كه پسته و گردو