تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - تفسير ابيات
« لا رهبانية فى الاسلام » [١] ( در اسلام رهبانيت وضع نشده است . ) تفسير ابيات سيد ترمد كه در ترمد سلطنت مى كرد ، دلقك آگاهى داشت . براى سيد ترمد كار مهمى در سمرقند روى داد ، سوار و مركبى مى خواست كه برود آن كار را انجام بدهد . منادى در شهر ندا مى كرد كه هر كس در پنج روز برود و پيغام خوبى در بارهء آن كار بياورد ، طلا و گنج بىشمار به او خواهيم داد ، تا در اين ديار به سرورى و عزت برسد . دلقك شاه در ده بود و اين خبر را شنيد . مركبى سوار شد و رو به ترمد مى دويد . از شتاب زدگى كه داشت ، براى زود رسيدن دو مركب را در راه هلاك كرد .
همين كه از راه رسيد ، به طرف ديوان سيد ترمد دويد ، بىموقع بود و اجازه ورود به شاه خواست . از اين وضع غير عادى دلقك ، گفت گو و اضطراب در ديوان افتاد و توهمات سلطان را بر انگيخت . تمام اهل شهر خاصه و عامه دل از دست دادند و نگران شدند كه چه تشويش و بلائى روى داده است .
شايد دشمن قدرتمندى قصد هجوم بما دارد ، ممكن است كه بلاى مهلكى در سراغ ما است كه دلقك با اين سرعت غير عادى براى آوردن خبر از ده ، چند اسب قيمتى را كشته است . همهء مردم در خانه شاه جمع آمدند كه علت با شتاب آمدن دلقك را بدانند . از شتاب زدگى و تقلا و خشونت دلقك غلغله و تشويشى در شهر افتاده بود . يكى دو دست به زانو مى زد و ديگرى از وهم و بيم واويلا مى گفت .
هر كسى را از آن نفير و فتنه و هراس و عذاب ، صدها خيالات بر دلش افتاده بود . هر كسى روى مقايسه هايى كه داشت ، فالى مى زد كه ببيند چه آتشى در گليم افتاده است .
خلاصه دلقك راه مى خواست و شاه هم فورا به او راه داد ، همين كه دلقك وارد
[١] نهايه ، ابن اثير ، ج ٢ ص ١١٣ . .