تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٠ - آيا مى توان اين زنجيرهاى پنجگانه را به كلى از پاى روندهء آدمى باز نموده و او را به مقدمهء پيروزى مطلق نائل ساخت ؟
در تاريخ بشرى پيدا نمى شود كه دست و پاى خود را از اين زنجير نجات بدهد ، زيرا برخى از رويدادهاى انسانى و جهانى هستند كه بالاخره هر انسان قدرتمندى را در چار چوبهء شخصيت و موقعيت تثبيت شده اش ميخكوب نموده ، و ديدگانش را از تحول جارى نابينا مى سازد .
اين از مشتقات همان اصلى است كه نويسندهء « نقش شخصيت در تاريخ » متذكر شده و مى گويد : « در صورتى كه طبيعت انسانى غير متغير باشد ، نمى تواند جريان بى اندازه متغير تاريخ را توضيح بدهد . » [١] آيا مى توان اين زنجيرهاى پنجگانه را به كلى از پاى روندهء آدمى باز نموده و او را به مقدمهء پيروزى مطلق نائل ساخت ؟
اگر به اين نكته توجه كنيم كه حلقه هاى پولادين زنجير يكم و پنجم و گره هاى پيوند دهندهء آن حلقه ها بيك ديگر ، چنان ريشهء نافذ و عميق در روان آدمى دارند كه گويى با ساختمان وجوديش سرشته شدهاند ، با كمال تاسف پاسخ سؤال فوق به منفى نزديكتر از مثبت است . زيرا ريشهء روانى زنجير يكم وابسته به عناصر تثبيت شده ى شخصيت آدمى است .
انسان هر اندازه هم كه در مقابل تحولات انعطاف داشته باشد ، بالاخره عناصر تثبيت شدهء روانى او با اشكال و روابط گوناگون كار خود را رها نخواهد ساخت . نمونهء آشكار اين اصل را در پيشتازان جوامع به خوبى مى توان مشاهده كرد . با اين كه آنان براى اشراف و سلطه به افراد و طبقات و روابط ميان آنها با در نظر گرفتن روابط جامعهء خويش با جوامع ديگر ، از انعطاف خيلى دامنه دار و متنوع برخوردار هستند ، با اين حال مقدارى از عناصر خام شخصيت آنان نابود نگشته و در صحنه هاى حساس و حياتى آنان بروز مى كند . علاقه كاندول امير ليدىها به اظهار زيبايى زنش براى ديگران هرگز رهايش نكرد ، تا خودش و كشش دودمانش را منفى ساخت . درد نگرى داستايوسكى در تمام زندگى و آثارش پيدا است . وانگهى حفظ و نگه دارى خود ايده آل
[١] نقش شخصيت در تاريخ ، گ . و پليخانف ، ترجمه خليل ملكى ، ص ٦٩ . .