تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - تعريف اجمالى پيروزى در زندگانى
بىطرف از واقعيات برون ذاتى بوده و جنبهء سوبژكتيو دارد . اگر ارگانيسم مغزى آدمى و حواس او و تماس آن دو با برون ذات چنان اقتضاء مى كند كه ٢ را در ٢ ضرب كند ، نتيجهء ٤ را از آن حاصل بدارد ، اين اقتضاء بدون در آميختن با زمان و فضا و زمان فضاى تجريد شدهء سوبژگتيو ( ذهنى ) هميشه بوده و پس از اين هم به وجود خود ادامه خواهد داد . در عبارت مختصرتر .
واقعيت را در دو جهان عينى برون ذات و درون ذات بايد جستجو كرد و به دست آورد و آنگاه به جهت باز بودن سيستم تماس انسانها با برون ذات ، به شكل حقايق نسبى مورد بهره بردارى قرار داد .
بنا بر اين ، نكند كه ما به عوض باز كردن زنجير سوم ( امور تثبيت شدهء جامعه ) ناخود آگاه زنجير يكم ( خود پرستى در شكل حال پرستى را ) به دست و پاى روح خود ببنديم . پس آن چه كه مقدمهء ضرورى پيروزى يك فرد يا يك جامعه است ، نگرش همه جانبه در اصول و قوانين تثبيت شده است كه دوك روزگاران گذشته بافته است و تار و پود اين بافتهء كهن است كه امروز مركب از سست و پوسيده و محكم و درخشان مى باشد . مثلًا ارسطو در روزگار باستان مى گويد : « دايره بيش از يك نقطهء مركزى ندارد » . آيا اين يكى از تار و پودهاى محكم و درخشان فرهنگ روزگار گذشته را مى توان تنها به آن جهت كه قرنها از آن گذشته است ، پوسيده تلقى كرد ، يا بايستى در گفته مزبور دقت شايان نموده و صحت و بطلان آن را اثبات كنيم ؟ ادامهء حيات به دفاع نيازمند است . اين اصلى است كه نه تنها نخستين انسانها آن را درك كردهاند ، بلكه حتى نسل حيواناتى كه صدها هزار سال پيش از اين منقرض شده است عملا از آن پيروى مى كرده است . آيا مى توان گفت : صدها هزار سال پيش كجا و امروز كجا ؟ بهر حال چنانكه گفتيم : درست است كه چيزى كه با دست انسانى كه خودش مى پوسد ، ساخته و پرداخته شود ، در معرض پوسيدن قرار گرفته است ، اما نه بدان جهت كه زير خاك زمان مى رود ، زيرا زمان به خودى خود خاك نيست ، بلكه با دست انسانهاى ديگر كه با واقعيت تماس منطقىترى پيدا مى كنند .