تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٨ - تفسير ابيات
آدميان به تأويلات بسيار دور و نامأنوس نيازمند است . بلى اين يك حقيقت مسلم است كه اگر آدمى خود را واقعا در يابد ، در حقيقت خداى را دريافته و فورا به سجده خواهد افتاد .
تفسير ابيات اينك خيال آن فقير بدون ريا مرا با بيا بيا مى خواند . تو نمى توانى بانگ آن فقير را بشنوى ، ولى من مى شنوم ، زيرا در اسرار گنج جويى و گنج يابى با او همراز و دمسازم . تو گمان مبر كه او واقعا گنج مى جويد ، زيرا او خود گنج است ، چنان كه دوست نمى تواند در واقع عاشق كسى جز خود باشد .
او در حقيقت هر لحظه سجده در مقابل خويشتن مى كند و در آيينه بروى خود مى نگرد و به خود مى گرايد .
اگر آدمى بتواند اندكى از آيينهء خود ، خويشتن را ببيند ، چيز ديگرى در او نمى ماند و همهء خيالاتش از بين مى رود و دانشش محو نادانى مقدسش مى گردد . پس از آن -
((٢٢٦٣)) دانش ديگر ز نادانى ما سر برآوردى عيان كانى انا
نداى امر سجده به آدم در جهان طنين انداخت كه به خود بياييد ، شما آدميد و مسجود له را در خود ببينيد . و به اين وسيله دو بينى را از ديدگان آنان برداشت و زمين تيره را به عظمت آسمان لاجوردين رسانيد .
آدمى لا اله و الا الله گفت و آن نفى عين اثبات گشت و وحدت را شكوفان نمود . حال ديگر موقع آن است كه آن محبوب و آن دوست واقعى گوش ما را بگيرند و سوى چشمه سار ابديت بكشند و بگويند : دهان از آن سخنان بىفايده و تصنعى و مجازى بشوييد و بياييد ، اما آن چه را كه از مردم غوطه ور در جهل پوشيدهايم آشكار مسازيد .
اگر هم بخواهى آن رازهاى نهانى را باز گو كنى ، باز گو كن ، ولى آشكار نخواهد گشت و گناه نيت آشكار كردنش دامن گير تو خواهد بود . بلى ، من اكنون پريشان گويىها مى كنم و گوينده و شنونده خودم هستم .