تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - تفسير ابيات
آن الف كه در بسم مخفى شده است ، هم مى توان گفت هست ، و هم مى توان گفت نيست . همچنين مانند همه آن حرفها باش كه در موقع وصل حذف مى شوند و مات مى گردند . آن الف وسيلهء اتصال است و باء و سين الف را معدوم نمى سازد [ روح انسانى هم مانند الف است كه حوادث و رويدادهاى انسان و جهان را به مقام ربوبى وصل مى كند . ] حال كه يك حرف است كه واسطه و جدا كنندهء با و سين است و مطلب رابطهء حوادث با قديم به اين حساسيت است ، گفت گو را در همين جا كوتاه كنم و خاموشى را بر گزينم كه در اين مرحله از واجباتست .
وقتى كه الف در ميان با و سين فانى شد ، خود بسم مى گويد كه : الفى در اين جا وجود دارد . تو وقتى كه مى خوانى : و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى ، خود در ضمن همين جمله ، قال الله را هم گفتهاى . مادامى كه يك دارو ، دارو بودن خود را از دست نداده است ، عمل و تاثيرى ندارد ، وقتى كه در درون آدمى حل شد و به فعاليت افتاد ، اثر مطلوبش را مى بخشد و بيمارىها را بر طرف مى سازد .
اگر جنگلها قلم شوند و درياها مركب گردند ، مثنوى به پايان نخواهد رسيد . مادامى كه خشت زنى خاك را قالب مى كند و خشت مى سازد ، مثنوى ما هم شعر تقطيع خواهد كرد و اگر خاك و مواد مثنوى تمام شود ، درياى درونيش موج خواهد زد و كف خواهد كرد و از آن كف حقايق را در صورت شعر خواهد گفت . براى همين است كه فرمود : « حدث عن البحر و لا حرج ، از درياها هر چه بخواهى بگو به تنگنا نخواهى افتاد . اكنون -
((٢٢٥٣)) باز گرد از بحر و رو در خشك نه هم ز لعبت گو كه كودك راست به
((٢٢٥٤)) تا ز لعبت اندك اندك در صبا جانش گردد با يم عقل آشنا
كودك عقل و انديشهء خود را با بازىها به فعليت در مى آورد ، اگر چه در ظاهر امر كارهايش بازى جلوه مى كند :
هيچ تا كنون ديدهايد كه كودك ديوانه بازى كند ؟ و اين حركات جزئى كودك مانند جزئى از عقل كه كل و منشأ آنها است كشف مى كند .