تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٦ - جرايم فريبكار و رهبرى اصولى
كردن دستگاه رهبرى را دارند، بدين گونه كه آنان را به انحاء مختلف استمالت و دلجويى مىكنند، مثلا بخشى از منافعى را كه از غصب حقوق مردم حاصل كردهاند به آنان پيشكش مىكنند يا دستگاه رهبرى را در مبارزه عليه دشمنان داخلى يا خارجىاش تقويت مىنمايند، يا تهديدش مىكنند كه اگر با آنان همدستى و همداستانى نداشته باشد به جبهههاى مخالف او خواهند پيوست در واقع خطر افتادن رهبرى در دام اينان خطرى عظيم است.
ايستادگى رهبرى در برابر امواج فشار يا تهديد و تحبيب اينان كارى صعب است/ ١٨٤ مگر آنكه اعمالش بر پايه اصول باشد و چنگ به ريسمان مستحكم رسالت زند تا به يارى ايزد تعالى قويدل و استوار در برابر هر انگيزه خارجى مقاومت نمايد و فضل خداى تعالى همين است.
«وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ- اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود گروهى از كافران قصد آن داشتند كه تو را گمراه كنند.» در واقع نقشه و هدف اين طايفه گمراه كردن و فريب دستگاه رهبرى بود ولى هنگامى كه در مقابل خود به ايمانى استوار چون كوهى سرفراز برخورد كردند از عزم خود منصرف شدند و چنان نمودند كه گويى چنان آهنگى در سر و چنان هوسى در دل نداشتهاند. و اين از موارد بلاغت قرآن است، كه به «همّت» يعنى قصد كرد تعبير كرده در حالى كه نيت فريب هم چنان در دلشان جاى داشت.
«وَ ما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ- و آنان جز خود را گمراه نكنند.» زيرا انسانى كه بخواهد انسان ديگر را گمراه كند هر بار گمراهى در وجود او رسوخ بيشترى خواهد يافت و چنين است صفات عقلى و روانى آدمى كه تو هر گاه بخواهى چيزى به كسى بياموزى بر علم تو افزوده شود و اگر بخواهى كسى را هدايت كنى خود راه هدايت را بيشتر خواهى شناخت.
«وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ- و هيچ زيانى به تو نرسانند.» يا آنكه تو را تهديد مىكنند كه اگر تسليم خواستهاى آنها نشوى به جبهه