تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٦١ - تجمع بر پايه ايمان
يعنى كشتنش به سر بريدن نباشد به خفه كردن باشد.
«وَ الْمَوْقُوذَةُ- يا به سنگ زده باشند.» و اين حيوانى است كه آن را با آلت غير برندهاى بكشند. مثلا با ضربات سنگ.
«وَ الْمُتَرَدِّيَةُ- يا از بالا درافتاده باشد.» يعنى به جاى سر بريدن از بلندىاش بيفكنند تا بميرد.
«وَ النَّطِيحَةُ- يا به شاخ حيوانى ديگر بميرد.»/ ٢٩٥ يعنى حيوانات ديگر او را به شاخ خود بزنند تا بميرد.
«وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ- يا درندگان از آن خورده باشند.» يعنى درندگان او را زخمى كرده باشند و پيش از آنكه به طريق شرعى سرش را ببرند مرده باشد.
«وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ- و نيز هر چه بر آستان بتان ذبح شود.» يعنى براى خشنودى بتها- كه نه سود مىرسانند و نه زيان- قربانى شود.
بر شما واجب است كه از خوردن چنين ذبيحهاى اجتناب كنيد زيرا اين ذبيحه به بتپرستى آلوده است و در نتيجه به شرك.
«وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ- و آنچه به وسيله تيرهاى قمار قسمت كنند.» و اين عادتى بود در جاهليت. بدين گونه كه چند نفر پولى روى هم مىگذاشتند و گوسفندى مىخريدند ولى تقسيم كردن آن عادلانه به نسبت پولى كه داده بودند نبود. چوبهايى مىآوردند و بر هر چوب نام جزئى از حيوان را مىنوشتند و در درون كيسه يا در شكم بت مىگذاشتند. سپس هر يك از آنها چشم بسته چوبى را بيرون مىآورد و هر چه بر آن نوشته شده بود سهم او مىشد. مثلا به يكى سر گوسفند تعلق مىگرفت و به يكى يك شقه از آن. و اين خود نوعى قمار بود و حرام.
اين ذبيحه در اين حالت، حرام بود زيرا او را به نام بتى كه هر يك از مشركان نام او را مىآورد و قرعهاى از شكم او يا از كيسه بيرون مىآورد، كشته شده بود.