تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٣٢ - واقعيت، دليلى بارز
راه خدا، هر خيرى است كه خدا بدان دعوت مىكند و بدان منتهى مىشود.
[١٦٨] اينان آزاديهاى مردم را مىربايند و نمىگذارند از نعم حيات متمتع شوند و در نتيجه آنان را از راه خدا بازمىدارند، هم چنان كه حقوق و اموال ايشان را تصاحب مىكنند. آيا ممكن است كه اينان بر حق باشند و پيامبر بر باطل؟ آيا ممكن است كه خدا اينان را به بهشت برد و پيامبر را به دوزخ؟ نه، هرگز، پروردگارى كه ما از خلال نعم بىپايانش و رحمت گستردهاش و عدالت همهگيرش و اسماء حسنايش در عالم وجود شناختهايم، قطعا به ظلم راضى نمىشود. او با انديشهاى كه به ظلم دعوت مىكند مخالف است بنا بر اين رسالتى را كه به عدالت فرا مىخواند تأييد مىكند.
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقاً- كسانى را كه كافر شدهاند و ستم كردهاند، خدا نمىآمرزد و به هيچ راهى هدايت نمىكند.» [١٦٩] «إِلَّا طَرِيقَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً- مگر به راه جهنم كه همواره در آن باشند و اين كار بر خدا آسان است.» با وجودى كه در اين جهان از عزت و شوكت و مال و منال برخوردارند و به همين سبب در نظر مردم بزرگ مىنمايند، در آخرت رانده و ماندهاند و در آتش عذاب خداوندى جاويدان. عزت و شوكت آنان در برابر قدرت و عظمت ذات بارى تعالى جوى نسنجد.
واقعيّت، دليلى بارز
[١٧٠] دليل ديگر بر صدق رسالت رسول دليلى است واقعى كه از تجارب عملى به دست مىآيد. زيرا به يارى تجربه درمىيابيم كه امر رسالت به خير بشر (يعنى رفاه/ ٢٦٠ و سعادت و حريت و عدالت) مىانجامد. زيرا رسالت حق است و با واقعيات و سنن و قوانين زندگى همآهنگ.
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْراً لَكُمْ